ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨٧ - ٢٣٢ - دانشمندان سه دستهاند
١- چون پيغمبر يهود بنى قريظه را محاصره كرد بعد از پانزده روز كه كار بر آنها سخت شد تسليم شدند بآنچه سعد بن معاذ رئيس اوس حكم كند زيرا در جاهليت با اوس حليف و هم قسم بودند و توقع داشتند آنها را آزاد كند او پس از زخم تيرى كه در جنگ احزاب برداشته بود زير دست بانو رفيده تحت معالجه بود، پيغمبر دستور داد او را حاضر كنند، تختى پشت الاغ بستند و او را روى آن گذاشتند پاى قلعه بنى قريظه آوردند با اينكه رجال اوس همه طرفدار يهود بودند و اصرار داشتند سعد حكم امان آنها را صادر كند. حكم داد مردان آنها را بكشند و اموالشان را ضبط كنند و زنان و فرزندانشان را اسير كنند چون اين حكم را صادر كرد، پيغمبر فرمود، اى سعد در باره آنها حكمى دادى كه خدا از بالاى هفت آسمان مقرر داشته بود.
٢- در سيره ابن هشام روايت كرده چون در دل شب سعد بن معاذ جا نداد جبرئيل همان آن با عمامه استبرقى كه بسر بسته بود به پيغمبر نازل شد و عرض كرد اى محمد مرده كيست كه درهاى آسمان بر او باز شد و عرش بلرزه آمد؟ رسول خدا دامن كشان بالاى سر سعد دويد، ديد جان داده.
٣- در جنگ بدر چون پيغمبر باصحاب خود خبر داد كه كاروان قشون قريش نزديك چاه بدر رسيده و با ما قصد جنگ دارند و ميخواست از مهاجر و انصار راى بگيرد كه با قريش بجنگد پارهاى از اصحاب ترديد كردند و پيشنهاد مراجعت بمدينه دادند ولى تنها سعد بن معاذ بود كه بنمايندگى از انصار نطق مؤثر و آتشينى ايراد كرد و مردم را بجنگ تشويق نمود و پيغمبر را مسرور كرد، ما شرح اين موضوع را با متن نطق سعد و تفسير آن در بخش جلد اول روحانيت و اسلام درج كردهايم بآنجا مراجعه شود.
٢٣٢- دانشمندان سه دستهاند-
امام اول فرمود، طالبان علم دين سه دستهاند، آنها را با نشانهها و شخصياتشان بشناسيد، يك دسته دانش را براى خود نمائى و جهالتورزى مىآموزند يك دسته از آنها براى گردن كشى و فريب دادن مردم تحصيل ميكنند و يك دسته براى فهميدن و خردمند شدن اما نشانه خودنما و جهالت ورز اينست كه مى بينى در مجالس مردم را آزار ميدهد و بمجادله مى پردازد ظاهر خدا ترسى دارد ولى دلش از ورع تهى است، خدا كمرش را بشكند و بينيش را ببرد، و اما گردن كش و عوامفريب بر همشكلان و همقطاران خود پيشدستى و گردنفرازى ميكند و در برابر ثروتمندان