ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٩٥ - ٦٨ - در گفتار پيغمبر كه من فرزند دو ذبيحم
جان ميان خود و خدا براى فرزندت عذرى بدست آور گفت: دختر جانم چگونه عذر بدست آورم؟ تو با بركتى. عرضكرد اين شتران چرندهاى كه در صحراى حرم دارى در نظر بگير و قرعه بكش ميان آنها و ميان پسرت و از آنها بخدا تقديم كن تا خشنود شود، عبد المطلب فرستاد و شتران خود را حاضر كرد و ده شماره آنها را جدا كرد و قرعه كشيد، قرعه بنام عبد اللَّه بيرون آمد و پى در پى ده ده افزود تا بصد رسيد و قرعه كشيد، قرعه بنام شتران در آمد كه يك بار قريش فرياد اللَّه اكبر كشيدند بطورى كه كوههاى مكه لرزيد، عبد المطلب گفت قبول نيست تا سه بار قرعه زنم سه بار قرعه كشيد و همه بنام شتران در آمد، در بار سوم زبير و ابو طالب و برادرانش عبد اللَّه را از زير پاهاى عبد المطلب بيرون كشيدند و بدر بردند و پوست آن گونهاش كه بزمين بود كنده شد، شروع كردند او را بلند كنند و ببوسند و خاك از رويش پاك كنند، عبد المطلب دستور داد همه شترها را در حزورة نحر كنند و هيچ كس را از آنها منع نكنند، صد شتر بود عبد المطلب پنج قانون نهاد كه خدا در اسلام مجرى داشت، زن پدرها را بر پسران حرام كرد، ديه قتل را صد شتر مقرر كرد، هفت شوط بخانه كعبه طواف كرد، گنجى يافت و خمس آن را ادا كرد و چاه زمزم را سقاية الحاج ناميد و اگر نه اينكه عبد المطلب حجة خدا بود و تصميمش بر ذبح پسرش مانند تصميم ابراهيم بذبح پسرش بود پيغمبر افتخار بفرزندى آنها بعنوان اينكه دو ذبيحند نميكرد و نميفرمود من فرزند دو ذبيحم و علت رفع ذبح از اسماعيل همان علت رفع ذبح است از عبد اللَّه و آن اينست كه پيغمبر و ائمه در صلب آنها بودند، ببركت پيغمبر و ائمه خدا ذبح را از آنها برداشت و كشتن فرزندان سنت نگرديد و اگر اين طور نشده بود بر مردم واجب ميشد كه در هر عيد قربان فرزندان خود را براى خدا قربانى كنند و هر قربانى كه مردم براى خدا ميكنند فداى حضرت اسماعيل است تا روز