ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١٨ - ٦٦ - چيزهائى كه هر كدام بر چهار پايه استوار است
سازد و ببزرگى خود كوچك نمايد چنانچه در جانبدارى خدا كوتاهى كرد و از پروردگار كريم رو تافت سركشى چهار پره دارد. خردهگيرى. كشمكش، كج دلى. تفرقهجوئى. كسى كه خردهگيرى كند بحق باز نگردد. و غريق امواج فتنه گردد. فتنهاى از او باز نايستد جز اينكه فتنه ديگرى او را فراگيرد و راه ديانتش كج باشد، در كار در هم و برهم خود سرگردان شود. كسانى كه بكشمكش پرداختند و به دشمنى هم برخاستند رشته الفت آنان بريده شود و تلخى سرانجام نكبت بار خود را بچشند نيكى را بد دارند و بدى را خوش دارند. كسى كه نيكى را بد دارد. روشهاى چندى براو بچرخد و راه كار را بر او ببندد و در تنگنا افتد و سزاوار باشد كه از دينش برگردد و آئين نامؤمنان را پيروى كند. شك چهار پره دارد مجادله و هراس. بد دلى و ترديد. سر فرود آوردن جلال طلبان. در كداميك از نعمتهاى پروردگارت شك دارند. كسى كه از آنچه پيش روى اوست بهراسد بر دو پاشنه خود واژگون افتد. كسى كه از بددلى در راه حق ترديد كند پيشروان بر او پيشدستى كنند و كسانى كه از دنبال آيند او را دريابند و در زير سم اهريمنان خرد شود و كسى كه در برابر مهلكههاى دنيا و آخرت سر فرود آورد و تسليم شد ميان اين دو بهلاكت رسيد و كسى كه نجات يافت بدامن يقين چسبيد. شبهه چهار پره دارد. خود پسنديدن خويش را فريب دادن، فرج و گشايش انديشيدن و باطل را لباس حق پوشيدن. براى آنكه خود آرائى راه حق را مىبندد و خود فريبى مرد را در آتش شهوت پرتاب ميكند و انديشه كج صاحب خود را سرنگون كند حق پوشى تاريكيهاى عميقى است كه روى هم ميغلطد اينست كفر و ستونهاى آن و پرههاى آن.
نفاق- بر چهار ستون استوار است: بر خواهش نفس. سست انكارى. كينهتوزى. طمع كارى.