معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٨ - مصاحبه با آيتالله العظمى مكارم شيرازى
يك مسأله اصولى است. اما از آنجا كه امروزه مسائل مستحدثه مطرح شده، لذا ما عناوين ثانويه را در مسائل مستحدثه مطرح كردهايم در حالى كه اين جزء مسائل اصولى است اما دايره شمول آن تا كجا است؟ و يا بحث مقاصد الشريعه كه آنها تا چه اندازه قابل قبول هستند؟ همچنين است مباحثى مثل علل الشرايع، تنقيح منات، القاى خصوصيت؛ لذا موارد اينچنينى را بايد در اصول، ذكر و مورد بحث قرار داد. بنابراين قطعاً ما در اصول كمبودهايى داريم مثل تنسيق آن كه نامطلوب است و اين نامطلوب بودن در تنسيق، در فهم مسائل هم اثر مىگذارد. چرا كه اگر اصولى بداند مسائلى از قبيل اجتماع ضدين، اجتماع امر و نهى يا مسأله ترتب يا مسأله ضد جزء استلزامات عقلى است نه جزء مسائل لفظى، هيچگاه به ادله لفظى استدلال نخواهد كرد. چرا كه بعضىها در اين مسائل به ادله لفظى استدلال كردهاند، در حالى كه اين مسائل بايد در مسائل عقليه مطرح شود نه مسائل لفظيه.
حاج آقاى رشاد: همچنان كه مستحضريد شايد بتوان گفت كه صاحب وافيه اولين كسى است كه اصول را به دو نيم تقسيم كرده است: بخش نقلى و بخش عقلى. كه پس از ايشان مرحوم شيخ مبناى ديگرى براى تقسيم مباحث اصول در پيش گرفت. بهعبارت واضحتر اصول را به صورت معرفتشناختى تقسيم كرد، اما سؤال اينجا است كه چرا اين روال از سوى بزرگان پذيرفته نشد؟ و چطور شد كه روال صاحب وافيه هم مورد پذيرش قرار نگرفت؟ چرا كه وى شخصيت معتبر و موجهى در روزگار خودش بود و ديگران هميشه به نظرات ايشان احترام مىگذاشتند، ولو آثار كمى از ايشان باقى مانده، ولى همين كتاب وافيه كه كوچك است، واقعاً و انصافاً با همه فشردگىاش كتاب دقيق و جامعى است. البته اشخاصى مثل مرحوم شهيد صدر و مرحوم مظفر با رويكردى نو به اين جهت توجه كردهاند.
آيتالله مكارم شيرازى: بزرگان علم اصول بيشتر به مفردات اهميت مىدادند. مثلًا استصحاب را خوب تنقيح مىكردند، اما اين استصحاب جايگاهش كجا است؟ يا درباره خبر واحد بهطور كامل بحث مىشود، اما