قانون مدنى و فتاواى امام خمينى - كيائى، عبد الله - الصفحة ٣٩٧ - فصل سوم - در موانع نكاح
نيست، مگر با دخول به او. ج ٣ ص ٥٠٥
مسأله ٩- اگر با زنى ازدواج نمايد كه بر او عده است وليكن شروع در عدهاش- به خاطر عدم تحقق مبدأ آن- ننموده باشد، مانند اينكه با زنى كه شوهرش مرده- كه مبدأ شروع در عدهاش از وقت رسيدن خبر فوت است- ازدواج نمايد و خبر فوت شوهر به او نرسيده باشد، آيا موجب حرمت ابدى است يا نه؟ دو قول است كه احوط (استحبابى) آنها اولى و ارجح آنها دوّمى مىباشد. ج ٣ ص ٥٠٥- ٥٠٧
س ٤٠- اينجانب با خانمى سى ساله ازدواج نمودم، بعد از ازدواج متوجّه شدم كه خانم مزبور سه سال در عقد شرعى و قانونى پسر داييش بوده و از طريق دادگاه خانواده طلاق گرفته و براى ازدواج مجدّد شناسنامه خود را عوض نموده است. يك ماه پس از ازدواج به مسأله ٢٨٣٦ رساله امام (مبنىّ بر باطل بودن اينگونه طلاقها كه توسّط دادگاههاى خانواده صورت گرفته) برخوردم. مستدعى است بفرمائيد ازدواج ما شرعاً صحيح است يا نه؟ اگر اشكال دارد تكليف حقير چيست؟ مضافاً به اين كه خانم مزبور در ازدواج با من باكره بوده و از زمان اطّلاع بر مسأله فوق هيچگونه تماس جنسى با وى نداشتهام و اولادى هم در ميان نيست؟
ج- در صورتى كه طلاق با اذن زوج و وكالت او نبوده ازدواج دوّم باطل، و در فرض تحقّق «دخول» زن بر شما حرام مؤبّد است. ج ٣ ف ص ٣٢٦- ٣٢٧
س ٤٢- مردى با زن مطلّقهاى ازدواج نموده و پس از چندين سال متوجّه شده كه طلاق زوجه به دستور دادگاه بوده، و مطابق با موازين شرعى نبوده، و زوجه هم مىگويد شوهر اوّل من راضى به طلاق نبوده و پدرم با توسّل به دادگاه و اجباراً طلاق مرا گرفته است، و حتّى فعلًا نيز اگر از شوهرم سؤال شود مىگويد كه من راضى به طلاق نبودم.
ولى پدر زوجه (كه مورد وثوق نيست) ادّعاء مىكند كه من پس از اجراء طلاق به دستور دادگاه و توسّط محضر از زوج اجازه گرفته و صيغه طلاق را جارى نمودهام آيا اين زن و شوهر به يكديگر حرام مؤبّد بوده و بايد جدا شوند؟ يا با اعتماد به قول پدر زوجه مىتوانند به زندگى خود ادامه دهند؟
ج- زن تا به طريق شرعى دعواى خود را كه بطلان طلاق است اثبات نكند حرمت ابديّه بر مرد ثابت نيست، و زن بايد به آنچه بين خود و خدا علم دارد عمل نمايد.
ج ٣ ف ص ٣٢٧
(٢٢٣- ١٢٥٧)