قانون مدنى و فتاواى امام خمينى - كيائى، عبد الله - الصفحة ٣٥٥ - فصل دوم - قابليت صحى براى ازدواج
نمىدهد بيان فرمائيد، كه به كدام يك از دو نظريه مذكور عمل شود.
ج- ازدواج دختر باكره بايد با اجازه پدر باشد، بلى اگر پسر كفو عرفى و شرعى دختر باشد و دختر ميل به ازدواج دارد و بترسد كه اگر با او ازدواج نكند ديگر شوهر خوبى براى او پيدا نشود پدر نمىتواند او را از ازدواج منع كند. ج ٣ ف ص ١٧٠
س ٢٩- شما در امر ازدواج اجازه پدر را در مورد دختر باكره شرط مىدانيد، بفرمائيد اگر دختر باكرهاى پدر نداشته باشد اجازه چه كسى شرط است؟ و آيا اجازه مادر و برادرش همانند اجازه پدر است يا خير؟
ج- اگر پدر و جدّ پدرى ندارد اجازه خودش كفايت مىكند و اجازه ديگران شرط نيست. ج ٣ ف ص ١٧٠- ١٧١
س ٣٠- دختر شانزده سالهاى را پدرش در غياب او به عقد من در آورد، امّا وقتى كه دختر خبردار شد اين نكاح پدرش را قبول نكرد. آيا نكاح پدر صحيح است؟ و در صورتى كه دختر مرا قبول ندارد نفقه او به گردن من خواهد بود؟ و آيا او مىتواند با فرد ديگرى ازدواج كند؟
ج- احتياط آن است كه يا دختر عقد را اجازه كند و يا پسر او را طلاق دهد. و در صورت عدم تمكين دختر نفقه واجب نيست. و بدون طلاقْ دختر نمىتواند شوهر كند.
ج ٣ ف ص ١٧١
س ٣١- جوانى هستم كه به سنّ ازدواج رسيده و مىخواهم با دخترى ازدواج كنم، ولى پدر و مادرم با اين ازدواج مخالفت مىكنند (ضمناً من يك برادر بزرگتر از خود دارم كه هنوز مجرد مىباشد) آيا اگر ازدواج كنم ازدواجم شرعى خواهد بود؟
ج- اختيار ازدواج در دست خود شما است، و پدر و مادر در ازدواج پسر ولايت ندارند، ولى تا مىتوانيد رضايت آنها را تحصيل نمائيد. ج ٣ ف ص ١٧١
س ٣٢- دختر ٢٢ سالهاى هستم كه حدود يك سال است با شخصى مذهبى براى ازدواج آشنا شدم و با هم به توافق رسيديم ولى چون خانواده من مذهبى نيستند- يعنى پدر و مادرم نمازخوان نيستند و پدرم منكر خدا و اسلام است- خانواده پسر با ازدواج ما مخالفت كردند و من مخالفت شديد خانواده ايشان را نمىدانستم، لذا بدون اين كه پدرم بداند با ايشان محرم شدم و خود را زن ايشان حساب كردم (البته هنوز دختر هستم) و