تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٠ - نقد بعضى از شبهات وارده بر ابن كمونه
ذاتى و عرضى در دو باب: يكى در باب ايساغوجى و كليات خمس و ديگرى در باب برهان مورد بحث مىباشد و منافات ندارد چيزى در اصطلاح باب ايساغوجى عرضى بوده و در باب برهان ذاتى باشد.
اصطلاح ذاتى و عرضى در باب ايساغوجى آن است كه هر چيزى كه در تقوم ذات شىء دخيل باشد ذاتى است؛ گرچه شىء عرض باشد، مثلًا گرچه بياض كه لون مفرّق لنور البصر است عرض بوده ولى از نظر مفهوم ذاتاً مركب از دو جزء بوده و متقوم به آنهاست.
و هر چيزى كه از حقيقت شىء خارج باشد آن را عرض گويند، مثلًا قابليت كتابت و صنعت مثل حيوانيت و ناطقيت مقوم ذات انسان نبوده، بلكه از ذات و حقيقت و ماهيت انسان خارج است، پس قابليت كتابت براى انسان عرضى است.
و ذاتى در باب برهان به چيزى گويند كه از شىء منفك نبوده گرچه در تقوم آن شىء دخيل نيست، مانند زوجيت براى اربعه كه هر چند زوجيت از حقيقت اربعه خارج است و لكن لازم لا ينفك اوست.
هر چيزى كه مقوم ذات شىء است چون از شىء منفك نيست، در اين اصطلاح هم ذاتى است، پس ذاتى در اصطلاح باب برهان از ذاتى در اصطلاح باب ايساغوجى اعم است. و عرضى در باب برهان آن است كه قابل انفكاك از ذات باشد، مثل ابيضيت نسبت به جسم.
با بيان مذكور هر دو اشكال بر قول ابن كمونه مندفع مىشود؛ چون ممكن است اينكه در مورد مفهوم واجب مىگويد: «مقول عليهما قولًا عرضياً» مقصود وى عرضى در اصطلاح باب ايساغوجى باشد و اينكه مىگويد: هر كدام واجب الوجود لذاته مىباشند، مراد او ذاتى در اصطلاح باب برهان بوده و شىء ذاتى لا ينفك، معلّل نيست.
پس هر دو اشكال وارد بر ابن كمونه مندفع گرديد. و لذا حاجى مىفرمايد: اكنون بياييم آنچه حقيقت اشكال ابن كمونه را دفع مىكند بيان كنيم. و ما قبل از ايشان با بيانى