تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٩٥ - نفس و اقسام آن
با قيد اول، كمالات ثانيه مانند علم و غير آن كه از توابع كمال اول مىباشند از تعريف نفس خارج مىشوند. نفس، كمال اول براى جسم طبيعى است.
با قيد جسم، كمالات مجردات يعنى فصول منوّعه آنها از تعريف خارج مىشوند.
با قيد طبيعى، جسم صناعى از تعريف خارج مىگردد؛ زيرا گاهى اوقات جسم طبيعى اطلاق گشته و تعليمى نبودن آن اراده مىگردد و گاهى جسم طبيعى اطلاق شده و صناعى نبودن آن قصد مىشود و از طبيعى در تعريف، معناى دوم مراد است. البته طبيعى در نظم ذكر نشده است چون به آن نيازى نبوده است؛ زيرا طبيعى، اكمل افراد مطلق يعنى جسم بوده و مشهور از جسم نيز جسم طبيعى مىباشد.
«كمال أوّل لجسم آلى نفس ...» مقصود از آلت، چيزى مثل قواست نه اعضا.
بنا بر اين: تعريف شامل نفس سماويه نيز مىشود؛ زيرا براى نفس سماويه هم قوه درّاكه خياليه و حساسه و قوه محركه كه همان طبيعت خامسه فلك است مىباشد. بلى قواى فلك در موضع واحدى است كه تمام جسم فلك باشد؛ چرا كه جسم فلك بسيط است.
با توجه به آنچه راجع به معناى آلت در تعريف گفته شد، مقاله متأخرين مانند صاحب ملخّص و غير او مندفع خواهد بود و آن اين است كه محققين چنين گمان نمودهاند كه: تعريف نفس به نحوى كه نفوس سهگانه نباتى و حيوانى و فلكى در آن مندرج باشد ممكن نيست؛ زيرا اگر نفس را به چيزى كه از او فعلى از افعال صادر شود تفسير نماييم، عقل و صورت نوعيه طبيعيه عنصريه نيز نفس خواهند بود و اگر آن را به چيزى كه با قصد و اراده، فعل انجام مىدهد تعريف كنيم نفس نباتيه از تعريف خارج مىشود و اگر آن را به چيزى كه افعال به وسيله آلات از آن صادر مىگردد تفسير نماييم، نفس فلكيه از تعريف بيرون مىرود در نتيجه نفس تنها به نحو اشتراك لفظى بر نفوس سهگانه اطلاق مىشود. [١] اين كلام صاحب ملخّص بود.
[١] رجوع كنيد به: شرح اشارات، ج ٢، ص ٢٩١؛ مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٢٣٤؛ شرح هدايه اثيريه، ص ١٨٠.