تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨٥ - دليل دوم استحاله علوم
توضيح مقال اين است كه: در وجود ذهنى اختلاف واقع شده است:
بعضى وجود ذهنى را به نحو ارتسام مىدانند، مثلًا صورتى كه از فرس روى ديوار هست حقيقت فرس نيست، بلكه الوان و خطوطى است كه با تناسب كشيده شده است. حال اگر اين صورت به واسطه جليدتين به حس مشترك و از آنجا به خيال تحويل شود، چون صورت فرس به نحو ارتسام در آنجا هست، انسان پى مىبرد كه آن شكل فرس است و آن در حقيقت غير از شبح چيزى نيست. [١]
گروهى مىگويند: اشياء بحقايقها در ذهن هستند، منتها فرق بين وجود ذهنى و وجود خارجى اين است كه اگر در وجودى تمام خواص و آثار ظاهر شود آن وجود خارجى است و اگر بيش از ماهيت چيزى روشن نشود آن وجود ذهنى است. [٢] مثلًا انسان در خارج كه يك نقطه سفيدى از دور پيدا شد و بيش از اين، ظهور و استنارهاى نيست، وقتى به تدريج آن نقطه سفيد نزديك مىشود براى انسان روشن مىشود كه آن جسمى متحرك است و كم كم مىبيند دست و پا و دهان دارد، مىخورد و مىنوشد و تنفس مىكند و با اراده حركت مىكند تا اينكه تمام آثار حيوانيت در آن ظاهر و هويدا مىشود.
قضيه وجود ذهنى و خارجى نيز به همين منوال است كه در ذهن بيش از روشنايى ذاتيات و ماهيت چيز ديگرى از آثار و خواص ظاهر نمىشود، ولى اگر همين وجودى كه ماهيت از آن طالع و روشن است، خواص و آثار و لوازم آن ماهيت هم از آن روشن شود، آن وجود خارجى است و در خارج حقيقةً- مثلًا- فلان حيوان مىشود كه ماهيت آن در ذهن جلوه مىكرد.
پس وجود ذهنى و خارجى در اينكه در هر دو ماهيت، روشن و ظاهر است يكى هستند؛ لذا مىگويند حقايق اشياء به ذهن مىآيد و چنين نيست كه اشباح و صور آنها به ذهن بيايد.
[١] رجوع كنيد به: اسفار، ج ١، ص ٣١٤؛ شوارق الالهام، ص ٥١.
[٢] شرح اشارات، ج ٢، ص ٣٠٨؛ شوارق الالهام، ص ٥١.