تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٦ - مسلك چهارم در حل اشكال
حالاتى بر آن طارى مىگردد؛ چون بايد اصل محفوظ، استعداد قبول و پذيرش حالات را داشته باشد، لذا متغير، ماده- كه عبارت از هيولى است- لازم دارد تا در تمام حالات، اصل محفوظ باشد و تغير محقق شود و الّا اگر انوجاد و انعدام باشد و تشابك عدم با وجود حاصل گردد، يعنى وجودى موجود باشد و بعد عدم صرف گردد، و اصل محفوظى در كار نباشد، بلكه موجود ديگرى از نو به وجود آيد، تغير معنى نخواهد داشت؛ چون تغير به يك اصل محفوظ- كه براى انفعالات و حالات، قابل و مستعد است- نيازمند است و از طرفى هيولى از ابتداى وجود با صورت ملازم است و هيولى با صورت عبارت از جسم است. بنا بر اين اگر در چيزى تغير حاصل شود متغير بودن آن با جسم بودن آن مساوق است.
و الحاصل: با فرض تغير، مجرد از تجرد خود بيرون مىرود، پس اگر موجودى داراى هيولى و صورت باشد تغير و تجدد اراده بر آن مانعى ندارد و لذا گرچه مبناى آخوند، يعنى حركت جوهرى را هم باطل بدانيم، در ربط متغير به قديم بنا بر طريقه مشائين در كيفيت حصول كثرت در عالم، ايرادى وجود ندارد؛ زيرا با جهات متكثرهاى كه در عقل هست براى فلك نفسى و صورتى و هيولى و مادهاى حاصل شده است و چنانكه در طبيعيات خواهد آمد، حركت دوريه فلك به اراده نفسانيه فلك مستند مىباشد و چون فلك داراى هيولى است تغير در او مانعى ندارد و لذا به واسطه تغير ارادهاش، اين حركت متجدده به او نسبت داده مىشود و به عقل نسبت داده نمىشود. و مواد عالم به واسطه حركت به سبب فيضى كه از عقل فعال بحول اللّه و قوّته به فلك افاضه مىشود- كه آن افاضه هم قديم زمانى است- قرب و بعد پيدا مىكنند و چون قوت و ضعف استعدادها براى پذيرش و قبول صور به قرب و بعد به فيض بستگى دارد؛ لذا البسه و صور، طبق استعدادها از فيضى كه قديم زمانى است اخذ مىشود. از اين رو تغيرات و تجددات به حركت فلك و حركت فلك به اراده نفسانيه آن مربوط است و خود فلك هم موجودى است كه داراى قدم زمانى است و نفس و جسم آن به قدمت زمانى از عقل كه به مبدأ مربوط است صادر شدهاند. پس