تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٠ - تقرير سوم از بيان حكماى مشاء
اتفاق خواهد افتاد و خلاصه دو حركت يا بيشتر مىشود و در نتيجه كثرت در بين خواهد بود و نمىتوان آن را به واحد ربط داد و همچنين وقتى حركت متعدد شد، حركت دوم بعد از عدم، حادث خواهد شد و نمىتوان آن را به قديم ربط داد. ولى اگر حركت دورى باشد يك حركت خواهد بود؛ زيرا منتهى إليه نخواهد داشت، پس حركت دورى فلك از ازل اول نداشته و در ابد هم آخر ندارد.
نگوييد: بنا بر اين حركت فلك قديم مىشود؛ زيرا چنانكه در معناى حادث و قديم گفتهايم، سبق عدم در حدوث ضرورت ندارد به طورى كه لازم باشد كه فيض، زمانى منقطع باشد و وقفه و امساك در آن حاصل شود، بلكه يك حركت از ازل تا ابد هست، ولى چون حركت فلك دورى است، فلك با آنچه در جوف اوست وضع و تقابلى پيدا مىكند؛ زيرا آنچه در جوف فلك است نيز داراى حركت است.
بنا بر اين: هر نقطهاى از حركت فلك با موجودى از موجوداتى كه در جوف فلك است مواجه مىشود و چون حركت دورى فلك مستمر است، هر جسمى از اجسامى كه در جوف فلك است در ضمن حركت، با نقطهاى از نقاط دايرهاى كه حركت فلك آن را تشكيل مىدهد، مقابل مىشود.
علاوه بر اينكه: هر جزئى از حركت فلك، كأنّه منعدم مىشود و جزء ديگرى از آن موجود مىشود و لا ينقطع انعدام و انوجاد است و با اين انوجادات، كثرت حاصل مىشود و در عين حال چون حركت فلك يك حركت است يك چيز حساب مىشود، پس در مورد آن به هيچ كدام از وحدت و كثرت نمىتوان قائل شد، بلكه با يك نظر حقيقةً وحدت دارد و با نظر ديگر حقيقةً داراى كثرت است، با نظرى لا يتغير و با نظر ديگر متغير است، با نظرى جزئى معدوم و جزئى حادث مىشود و با نظر ديگر چون يك حركت است، باقى است. بنا بر اين حركت فلك، برزخ ميان واحد و كثير و بين قديم و حادث و ميان ثابت و متغير است.
و بالجمله: با دو نظر، دو وجهه مىبينيم. البته اين طور نيست كه حركت فلك الافلاك در حقيقت دو رو و دو وجهه داشته باشد كه وجهه ثبات به طرف عالم