تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٥ - اقسام چهارگانه تركيب
واقعيت دارد، همچنين مصداق براى مفهوم ناقص هم مىباشد، پس مصداق ناقص هم در خارج هست. منتها چنانكه گفتهايم و باز هم مىگوييم، ما قائليم كه نقصان ما بازاء وجودى در خارج ندارد، بلكه در خارج امر عدمى است ليكن اين عدم در خارج واقعيت دارد.
بنا بر اين: عقل اول از كمال و نقص و از وجود و عدم مركب است و معناى تركيب عقلى همين بود كه گفتيم، پس معناى تركيب عقلى اين نيست كه عقل اول در خارج مثل واجب الوجود، من جميع الجهات بسيط باشد و چنانكه واجب به هيچ وجه تركيب ندارد، او هم تركيب نداشته باشد و عقل بدون ملاك و بدون اينكه نحوه وجود آنها در خارج مختلف باشد يكى را مركب و ديگرى را بسيط بداند.
مىتوان گفت: اصلًا معنى ندارد عقل چنين حرف غير مربوطى را بگويد، بلكه معلول اول در خارج وجودى متشابك و متعانق با عدم و مركب از وجود و عدم است و اين معناى تركيب عقلى است و علت عقلى بودن تركيب اين است كه عقل در تحليل مىتواند فقدان و نقصان و عدميت را يك طرف و وجدان و وجود را طرف ديگر قرار دهد.
پس عقل اول در خارج مركب است؛ گرچه تركيب آن از عدم و وجود و نقص و كمال مىباشد و عدميت آن هم در خارج واقعيت دارد؛ چنانكه وقتى مىگوييم زيد اعمى است و لو عَمى امر عدمى است و ليكن اين عدميت خارجيت دارد مثل امّيت كه خارجيت دارد ولى امر وجودى نيست.
چون عقل اول در خارج، تركيب از وجود و عدم- كه شرّ التراكيب است- دارد، پس صادر اول بساطت من جميع الجهات ندارد و آنچه در قاعده «الواحد لا يصدر منه الّا الواحد» مسلم است و برهان دارد، فقط بسيط من جميع الجهات است كه هيچ گونه تركيبى در آن راه ندارد.
پس از عقل اول كه وجودى متشابك با عدم است، كثير صادر مىشود، البته از جهت عدمى آن، چيزى صادر نمىشود تا گفته شود كه عدم منشأ اثر نيست، بلكه