تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦١٤ - حواس باطنى نفس ناطقه
بر فرض انبساط صورت واحده لازم مىآيد وقتى عضو زايد و فرعى به تحليل مىرود آن قسمت از صورت كه روى آن هست نيز زايل گردد.
قول به اجزاء اصليه علاوه بر اينكه توالى فاسده دارد خودش نيز ممتنع مىباشد؛ زيرا حرارت غريزيه كه در همه بدن است تمام عضو را تحليل مىنمايد و چون همه اعضا در تبدل مىباشند باقى ماندن صورت خياليه محال است؛ زيرا وقتى موضوع تغيير نمود صورت نيز متبدل خواهد بود.
شيخ بعد از ذكر اين برهان چنين گفته است: بر اساس اين برهان دو قوه حفظ و ذكر جسمانى نبوده بلكه مجرد بوده و در نفس موجود مىباشند، ولى مشكلى كه هست اين است كه چگونه اشباح خياليه در نفس مرتسم مىشوند.
سپس در آخر فصل فرموده است اگر خيال مجرد باشد ناچار بايد نفوس حيوانات نيز مجرد باشند. [١]
يكى از اصول شيخ عدم تجرد نفوس حيوانات غير ناطق مىباشد.
حاجى مىفرمايد: مشكل، ارتسام اشباح خياليه در نفس و حلول آنها در نفس است، ولى اگر آنها به نحو قيام صدورى به نفس قائم باشند مشكلى در كار نخواهد بود.
همچنين مناط اشكال بر اين است كه جوهر واحد، مادى و مجرد و عاقل و حساس باشد.
بلى با قطع نظر از حركت جوهريه محال است جوهر واحد، مادى و مجرد و عاقل و حساس باشد. اما بنا بر جواز حركت جوهريه، و جسمانية الحدوث و روحانية البقا بودن نفس چنين چيزى اشكال ندارد؛ زيرا براى نفس در مقام خيال، تجرد برزخى است و مانعى از اينكه نفس در اين مقام به اشباح خياليه و مثاليه متشبح شود وجود ندارد؛ زيرا بايد مدرِك و مدرَك از يك سنخ باشند.
[١] رجوع كنيد به: مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٣٥٠- ٣٥١؛ اسفار، ج ٨، ص ٢٢٨- ٢٣٠.