تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٠٩ - بهترين نظريه در ابصار
بنا بر اين: ما خيال را در سه جا: يكى در همان قضيه ظهور در مظهر و يكى در خيال اصغر و يكى هم در خيال اكبر استعمال مىنماييم.
نتيجه اينكه: محل صدورى براى ابصار نفس در مقام نازل بوده و صورت در نفس واحد مىباشد و چنين نيست كه محل صورت ملتقى باشد مگر اينكه به نحو مظهريت گفته شود؛ چنانكه گفتهاند: محل ادراك ملتقى است و چشم نيست و گر نه لازم مىآيد انسان يكى را دو تا ببيند. [١]
و بالجمله: در محل رؤيت اختلاف است، بعضى آن را قاعده مخروط و بعضى رأس مخروط و شعاع و بعضى ملتقى دانستهاند. ولى بنا بر صدر آراء محل رؤيت و ابصار خود نفس مىباشد و اينكه يك چيز دو چيز ديده شود، لازم نمىآيد. چنانكه محل ادراك سمعى پيش آنها قوه حالّه در صماخين است ولى با اين حال صوت واحد دو صوت شنيده نمىشود.
در سمع نيز، نظر صدرا اين است كه صوت، مُنشأ نفس بوده و به نحو قيام صدورى به آن قائم مىباشد، البته فعاليت نفس بعد از اعداد حاصل مىشود و چون مُنشأ در نفس واحد است صوت واحد دو صوت شنيده نمىشود. [٢]
اهتزاز پردهها امرى است و ادراك صوت امر ديگرى است، چنانكه انطباع صورت در جليديه ادراك نيست، بلكه ادراك، امر ديگرى است.
پس براى سمع و بصر تجرد بالاترى است و لذا در مورد آنها كثرت به چشم نمىخورد. با اينكه صماخ دوتاست، دو صوت شنيده نمىشود و با اينكه چشم دوتاست، دو صورت ديده نمىشود. ولى چون در مورد قواى ديگر مانند لمس تجرد ضعيف است لمس حرارت از دو ملمَس دو لمس مىباشد.
به خاطر ضعف تجرد لمس و ذوق و شم و قرب آنها به ماده، آنها بر خداوند اطلاق نمىشوند. ولى سميع و بصير بر خدا اطلاق مىشوند و خداوند نيز با اعطاى آنها به
[١] شفا، بخش طبيعيات، ص ٣٣٠؛ اسفار، ج ٨، ص ١٩٥.
[٢] اسفار، ج ٤، ص ٩٧- ٩٨ و ج ٨، ص ١٦٩- ١٧٨.