تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٠٨ - بهترين نظريه در ابصار
وجود مبصر بالذات براى نفس به نحو قيام صدورى است و براى عضو شفاف باصر به نحو ظهور در مظهر است.
معناى ظهور در مظهر همان است كه در قضيه آينه گفتيم و آن اينكه در آينه مسلّماً چيزى نبوده و صورتى در آن منتقش نمىشود و شاهد بر آن همان دليلى است كه سابقاً گفته شد: كه اگر سه نفر كه يكى از آنها مقابل آينه و دو نفر ديگر در دو طرف مختصرى كج بنشينند و به آينه نگاه كنند چه بسا هر كدام از آنها ديگرى را در آينه نبيند و اگر در آينه چيزى كه هر كدام مىبيند وجود داشت بايد همه آنها آن را مىديدند. پس معلوم شد كه در آينه، نقشى و صورتى نيست، بلكه وقتى خروج شعاع بصرى محقق مىشود و بر آينه كه شيشه و جسم صيقلى است مىافتد نور برمىگردد، خصوصاً اگر به پشت آن جيوه هم ماليده باشند، و هنگام برگشت رأس آن بر هر چيزى كه واقع شود آن چيز ديده مىشود و اين گونه خيال مىشود كه صورت آن چيز در آينه وجود دارد ولى چنين چيزى واقعيت ندارد.
اينجا نيز همان قضيه ظهور و مظهر است كه انسان گمان مىكند در عضو شفاف باصر چيزى هست و آن خيال محض است، بلكه صورت در صقع نفس بوده و به نحو قيام صدورى- قيام عنه- به نفس قائم مىباشد و قيام آن به نفس به نحو قيام حلولى- قيام فيه- نيست.
صورت مذكور مانند مُثُل معلقه در عالم مثال اصغر- يعنى خيال متصل- مىباشد.
صور متصوره كه داراى وجود ذهنى هستند و از ماده خالى بوده ولى از شكل و مقدار مجرد نيستند مُنشأ نفس مىباشند و نفس بر آنها سلطه دارد.
عالم مُثُل معلّقه ديگرى هم هست كه آنجا هم مُثُل از ماده خالى بوده ولى از شكل و مقدار مجرد نبوده و آنها هم از مُنشآت نفس مىباشند ولى نفس در اينجا بر آنها سلطه ندارد. به اين، عالم خيال منفصل گويند كه همان عالم برزخ است.
صور معلقه را از آن جهت معلقه گويند كه گويا بين ماديت محض و تجرد محض معلق مىباشند.