تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٩ - بيان حركت شخصى و نوعى و سكون
نوعاً و بلكه شخصاً متحد باشند مثل حركت از نقطهاى به نقطه ديگر به نحو استقامت با حركت به نحو انحناء است.
البته مخفى نماند كه اختلاف نوعى بين خط منحنى و خط مستقيم است و استقامت و انحناء بالعرض در حركت مىباشند و بالذات در آن نيستند و در حركت بالنسبه به حدود مسافت يك خط موهومى تصور مىشود و گرنه حقيقةً خطى نيست، ليكن اين گفته ما مناقشه در مثال است.
و همچنين مثل حركت از سفيدى به زردى و از آن به سرخى و از آن به تيرهگى و از آن به سياهى با حركت از سفيدى به پستهاى و از آن به سبزى و از آن به نيلى و از آن به سواد است.
تا كنون اسباب وحدت و اختلاف در نوع حركت بيان شد.
اينك ببينيم در چه زمانى حركت، شخصى مىشود؟ اگر پنج چيز يعنى «ما فيه» و «ما منه» و «ما إليه» و زمان و موضوع متحد باشند شخصِ حركت واحد خواهد بود.
و الحاصل: سه چيز از شش چيزى كه در هر حركتى لازم است به منزله ذاتى و مقوم براى حركت مىباشند و اگر آنها مختلف شوند نوع حركت تغيير مىيابد. و سه چيز از شش چيز براى حركت به منزله عرضى مىباشند كه اگر آنها جز علت حركت تغيير يابند شخص حركت تغيير مىيابد، پس ما دام كه آن پنج چيز متحد باشند و لو علت هم تغيير كند، حركت، شخص واحد است.
اينكه گفتيم: اگر علت تغيير كند شخص حركت تغيير نمىكند به اين خاطر است كه اگر مثلًا زيد جسمى را حركت دهد و قبل از آنكه آن جسم از حركت بازايستد، حركت آن به وسيله عمرو ادامه يابد، شخص حركت تغيير نيافته است و يا مثلًا اگر رانندهاى پشت فرمان ماشين باشد و بدون اينكه ماشين را نگهدارد راننده ديگرى فرمان ماشين را از او بگيرد، شخص حركت تغيير نمىكند و همچنين اگر آهنربايى جسمى را جذب كند و حركت دهد بدون اينكه جسم توقف كند آهنرباى ديگرى آن را جذب نمايد و حركت دهد، يك حركت تحقق خواهد داشت. و يا اگر آب داخل