تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩ - اثبات واجب از طريق مطلق حركت
اقامه نموده و گفته است:
«يا من دل على ذاته بذاته». [١]
و چون حكيم طبيعى نه طبيعى به معناى منكر اللّه، بلكه طبيعى الهى كه كار وى تحقيق وضعيت و كيفيت و حقايق علم طبيعى بوده و اين صفحه طبيعت و ماده را باز كرده و شغل او مطالعه حقايق و كتابهاى اين موجودات واقعه در اين عالم طبيعت است و جسم را بما انّه قابل للتغير و بما انّه متحرك أو ساكن مورد بحث قرار مىدهد، از حركت طبيعت بر ذات پاك اقدس مبدأ اين عالم طبيعت و مادى دليل اقامه مىكند. و اين حكيم طبيعى يك دفعه با اصل حركت؛ اعم از اينكه حركت مطلق اجسام يا حركت فلكيه يا حركت نفس باشد، برهان اقامه نموده [٢] و يك بار از راه حركت فلكيه [٣] كه حكماى قديم با كمك از مقدارى حدس و مقدارى برهان براى افلاك حركت قائل بودهاند، [٤] برهان اقامه نموده، و يك مرتبه از حركت نفس بر وجود مبدأ برهان اقامه نمودهاند. [٥]
اثبات واجب از طريق مطلق حركت
اما از راه حركت مطلق گفتهاند: حركت عبارت است از خروج من القوة الى الفعل [٦] و يا انتقال از مكانى به مكانى ديگر و چون حركت يكى از حوادث است لا بد بايد به محرك غير متحرك مستند باشد؛ زيرا معناى خروج از قوه به فعل واجد بودن شىء نسبت به چيزى و صورت كماليهاى است بعد از آنكه آن را فاقد بوده است.
البته شىء در صورتى كه فاقد كمالى باشد نمىتواند خود او آن را به خودش اعطا نمايد؛ چون اگر بخواهد خود او معطى باشد، بايد قبل از وجدان خودش واجد آن
[١] بحار الانوار، ج ٨٤، ص ٣٣٩، حديث ١٩.
[٢] رجوع كنيد به: اسفار، ج ٦، ص ٤٢.
[٣] مطارحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٣٨٨؛ اسفار، ج ٦، ص ٤٣.
[٤] مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ١٠٦؛ شرح هدايه اثيريه، ص ١٢٥.
[٥] مبدأ و معاد صدر المتألهين، ص ١٠.
[٦] شفا، بخش طبيعيات، ص ٣٥؛ مباحث مشرقيه، ج ١، ص ٦٧٠؛ تعريفات جرجانى، ص ٣٧.