تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧ - انتزاع مفاهيم متخالف دليل بر تركب منشأ انتزاع نيست
باشد و تركبى در ذات او باشد، و شىء واحد بسيط كامل فوق الكمال به تحليل عقلى هم به اجزاء تحليليه منحل نمىشود.
و بالجمله: علم براى علوم جزئيه وضع نشده بلكه الفاظ موضوع براى معانى كليه هستند. انسان براى اين و آن و اين وجود محدود و آن وجود محدود و اين متشخص و آن متشخص موجود، وضع نشده است تا وضع عام و موضوع له خاص باشد، بلكه براى طبيعت كليه سيّاله وضع شده است. منتها به موجوديت اين فرد، آن طبيعت موجود مىشود و به موجوديت آن شخص طبيعت موجود مىشود، و ليكن عند الوضع به اين موجود و آن موجود نظر نشده است. انسان براى طبيعت كليه «من له النطق الكلى» وضع گرديده پس بر هر شخصى كه داراى نطق بوده و موجود باشد، صادق است.
بنا بر اين: حقيقة العلم بتحققه و خارجيته لا بعنوانه و مفهومه بر موجودى كه كشف اشياء با اوست صادق است. و چون حضرت حق، لا تعيّن له و لا تمدّد له و لا نقص فيه، به صرافت وجود، وجود است، غير محدود بوده و متعين به حدى نيست، همان حقيقت است كه هست، پس موجود است، همان حقيقت است كه كشف اشياء است، پس علم و نور است و همان حقيقت است كه بوده و هست و خواهد بود، پس به همان حقيقت حيات است و چون صرف الكمال است، اين مفاهيم كماليه از او منتزع مىشود و منشأ اسماء كماليه و اوصاف جماليه بدون تنقصى و تحددى و تعدد جهتى اوست.
و اگر بخواهى خوب بفهمى كه ممكن است شىء واحد در كمال بساطت قابل انطباق بر عناوين غير متضاده باشد، مىگوييم: هر چيزى را كه در اين عالم خلق ملاحظه كنى قابل انحلال و تجزيه است، و هر مركبى از اجزاء بسيطه تركيب يافته و ممكن است آن را به اجزاء بسيطه تجزيه كرد. اگر جسمى مركب باشد، آن را تجزيه و تحليل نموده تا به جزء بسيط غير مركب برسد. آن جزء بسيط غير مركب، معلومِ خدا و مقدور او و مخلوق اوست. تصادق مقدوريت و معلوميت و مخلوقيت در آن شىء