تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٩ - اقسام متصل ذاتى
اقسام متصل ذاتى
متصل ذاتى نيز دو قسم است:
يكى فصل مقسّم كمّ است، يعنى كمّ كه از مقولات عاليه است و عرضى است كه لذاته قبول قسمت مىكند، اتصال براى آن فصلى است كه آن را تنويع مىنمايد؛ زيرا اگر فصلِ اتصال، به كمّ ضميمه شود كمّ متصل شده و از كمّ منفصل متمايز مىگردد.
و بالجمله: متصل ذاتى دو قسم است: يكى فصل مقسّم كمّ است و آن بودن شىء به گونهاى است كه ممكن باشد در آن اجزاء مشتركه در حدود، فرض شود و لازمه آن عدم وجود مفاصل در آن است- يعنى اينكه شىء يك شىء باشد- و در اين قسم از اتصال خواستهاند اتصال چيزى را كه در آن فصل وجود ندارد برسانند، مانند سطح كه انتهاى حجم، و خط كه انتهاى سطح است و هر دو كمّ متصل مىباشند- لذا گفتهاند فصل مقسّم كمّ عبارت از بودن شىء به گونهاى است كه ممكن باشد در آن اجزاء مشتركه در حدود فرض شود، پس اگر سطحى را فرض نموده و در وسط آن خطى بكشيم، آن خط چنانكه حد طرف بالاست حد طرف پايين نيز هست. پس معلوم مىشود كه دو طرف دو چيز نيستند؛ زيرا اگر دو چيز باشند ممكن نبود چيزى حد هر دو طرف حساب شود.
قسم دوم متصل ذاتى بودن شىء فى حد ذاته به گونهاى است كه اتصال كمّى بر آن عارض شود و جسم تعليمى لازمه آن باشد.
براى توضيح بيشتر يك قطعه موم را در نظر بگيريد كه گاهى به صورت كره، گاهى به صورت مكعب و گاهى به صورت استوانه است. اصل موم كه پيوسته اين اشكال را مىپذيرد داراى ثخنى است كه اگر آن ثخن نباشد امكان ندارد كه اين گونه اشكال مختلف را بپذيرد، پس براى اين جسم يك ثخن و طول و عرض و عمقى است كه در تمام مراحل ثابت است به گونهاى كه اگر آن ثخن زايل شود در حقيقت اين جسم از بين رفته است، بلكه جسميت همان ثخن است كه به نحو ابهام و لا تعيّن مىباشد و در