تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٧ - قائلين به انفصال جسم متكلمين، نظّام و ذىمقراطيس
جسم جز بر مواضع انفصال قبول قسمت نمىكند. اين هم از غرائب مذهب آنها و هر كسى است كه به نظير قول آنها قائل است كه براى جسم هنگام گذشتن كارد و آلت قطّاعه، قطعى حاصل نمىشود، بلكه چاقو مثلًا از آن خُلَل و فُرَج مىگذرد. به خلاف قول حكما كه در آن قسمت بر خود جسم وارد مىشود و آن را پاره مىكند.
أو لا لدى النظام في المشهور
فرق بين قول متكلمين و قول نظّام اين است كه بنا بر قول نظّام آن ذوات اوضاع و اجزاء منتهى و متناهى نيستند به خلاف قول متكلمين، چنانكه شنيدى.
و بالجمله: نظّام و اتباع او به تركّب جسم از اجزاء لا يتجزاى غير متناهى قائل شدهاند و اين قول را من حيث لا يشعر گفتهاند تا از متكلمين جدا شوند؛ چون آنها هنگامى كه بر ادله نفى جزء لا يتجزى اطلاع پيدا كردهاند و نتوانستهاند آن ادله را رد نمايند؛ لذا به آنها اذعان كرده و حكم كردهاند به اينكه جسم به انقسامات غير متناهى تقسيم مىشود، ولى ديگر بين قوه و فعل فرق نگذاشتهاند پس صريحاً به اينكه جسم مشتمل بر اجزاء غير متناهى بالفعل است، حكم كردهاند. مشهور قول نظّام را چنين گفتهاند كه ما گفتيم.
چه بسا قول نظّام بر خلاف تفسير مشهور توجيه شده است به اينكه جسم پيش او از لون و طعم و رائحه مركب است. [١] ولى ممكن است بين اين دو قول وفق داد به اينكه نظّام لون و طعم و رائحه را عرض نمىدانسته، بلكه آنها را جوهر مىدانسته است و ليكن آنها را اجزاء غير متجزى و غير محدود مىپنداشته است.
و قيل- قائل ذىمقراطيس است كه گفته است- مبدأ قابلى جسم، اجرامى كوچك و ريز و سخت مىباشند كه هيچ كدام از آنها به جهت صغر و صلابت از ديگرى منفك نمىشود ولى وهم ما آن را تجزيه مىكند.
فرق بين اين قول و قول به جزء لا يتجزى اين است كه بنا بر قول ذىمقراطيس به مبادى، اجسام گفته مىشود و علاوه بر آن، مبادى براى تقسيم وهمى قابليت دارند.
[١] شرح مقاصد، ج ٣، ص ٣٧- ٣٨؛ شرح تجريد قوشچى، ص ١٤٧.