تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣ - حقيقت صفات كماليه غير از حقيقت متأصل وجود نيست
الاثنين» علت بوده و با آن سنخيت داشته باشد.
و اما مفاهيمى كه با يكديگر متخالف بوده و ليكن متضاد و متقابل نيستند نه بالحقيقه و الاصاله و نه بالعرض، ممكن است منشأ انتزاع بسيط و واحد و فريد داشته باشند، به اين بيان كه: پايه و اساس صدق اين معنى اصالت وجود است و ما بعد از آنكه صفحه عالم و صفحه كون را باز كرده و اثبات نموديم كه متحقق بالاصاله وجود است و اين حقيقت نوريه صفحه و اعماق عالم را پُر كرده و ماهيات اعتبارى بوده، و حال عدم معلوم است، پس ممكن نيست مفاهيم را به نحو حقيقت از عدم و از ماهيات انتزاع نمود؛ چون عدم كه عدم بوده و چيزى نيست و اگر مفهومى از آن انتزاع شود، منشأ انتزاع «نيست و هيچ» است و ماهيات هم اعتبارى است و هر چه از اعتبارى انتزاع شود، اعتبارى از اعتبارات است. بنا بر اين: آنچه به حمل شايع صناعى منشأ انتزاع مفاهيم است وجود است لا غير. پس مفهوم علم و مفهوم قدرت و مفهوم اراده و هكذا كليه مفاهيم كماليه را كنار گذاشته و آنچه از علم متحقق و متأصل بوده و پاى آن در دار و صفحه ثبات محكم است همان حقيقة العلم است كه به حمل شايع صناعى وجود است.
و الحاصل: علم كه ما به الكشف است مفهوم نيست، بلكه به حمل شايع صناعى چيزى متحقق و متأصل است و مفاهيم كليه را يك دسته، مانند دسته گلى كنار گذاشته و از آنها به حمل اوّلى عطف نظر مىنماييم و گفتيم آنچه متحقق و متحصل و متأصل است وجود است و آن يگانه آفتاب حقيقت نوريه در عالم است و حال اعدام معلوم بوده و ماهيات هم اعتبارى صرف است.
ماهيات عبارت از موجودات محدوده نيست. اصلًا وجود اعم از اينكه محدود يا غير محدود باشد، ماهيت نيست. ماهيات عبارت از حدود است نه موجودات محدوده و انسانيت حد است نه موجود محدود و مفاهيم هم به حمل اوّلى ذاتى بركنار است، پس اين حقيقت اصليه نوريه حقه حقيقيه وجود است. بنا بر اين علم به حمل شايع صناعى نه مفهوم كلى ذات به حمل اوّلى وجود است؛ زيرا متأصل اوست، پس