تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٤ - تعريف جسم طبيعى
سطح كبريت كه بر آن كلمه انحصارى و تاريخ تأسيس نوشته شده است و سطح ديگر آن، كه چوب كبريت به آن كشيده مىشود تا روشن شود.
گفته نشود كه در تعريف، قيد «جوهر» وجود دارد و آن قيد اين دو سطح را از تعريف خارج مىكند؛ زيرا سطح عرض است و جوهر نيست و در نتيجه مشمول تعريف نخواهد شد. چون در جواب مىگوييم: اگر بنا بر چنين چيزهايى باشد كافى است كه در تعريف جسم گفته شود: «جوهر له بُعد مّا». [١]
صاحب منظومه مىفرمايد: در شكل دو اصطلاح يكى فلسفى و ديگرى هندسى است:
اما پيش فلاسفه: شكل عبارت از هيئت احاطه حد يا حدود است و شكل، بنا بر اين اصطلاح كيف مىباشد و قسمت و امتداد را قبول نمىكند.
اما نزد مهندسين: شكل عبارت از مقدار محدود است، مثلًا مكعب داراى شش سطح است كه هر كدام از آنها قسمت را قبول مىكند و اين مجموع را شكل گويند.
صاحب كتاب مىگويد: مراد صاحب اسفار قدس سره از دو سطح مكعب، شكل هندسى است.
سپس مرحوم حاجى سبزوارى مىفرمايد: چرا ما سطحَين را بر شكل حمل نموديم؟ زيرا، دو سطح در حقيقت يك چيز نبوده و مجموع دو شىء نيز نزد ملا صدرا وجود جداگانه ندارد و حال اينكه در مُدخل و مُخرج از تعريف، وحدت معتبر است.
خلاصه چنانكه در اسفار گفته شده است: اگر ما انسان را به «حيوان ناطق» تعريف نماييم، كسى نمىتواند بگويد اين تعريف مانع اغيار نيست؛ زيرا بر مجموع دو انسان نيز صادق است. پس تعريف از جهت اطراد و عدم آن نسبت به حقيقت واحده متزلزل است؛ چون تعريف هم بر آن حقيقت واحده صادق است و هم بر مجموعى كه از اعتبار نمودن دو چيز فرض نماييم.
چرا كه در جواب مىگوييم: دو چيز اعتبار شده واقعيت جداگانهاى ندارد تا تعريف
[١] شرح هدايه اثيريه، ص ١٠.