تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٣ - تعريف جسم طبيعى
اعراض ذاتيه نخواهد بود. و اگر عدم تركب جسم از اجزاء لا يتجزى به سلب مطلق اخذ نشود، بلكه از باب عدم ملكه اخذ شود، باز درست نخواهد بود؛ چون نزد حكيم شأن جسم اين نيست كه از اجزاء لا يتجزى مركب باشد.
و بالجمله: آن گونه كه ظاهر كلام صاحب محاكمات است، درست نيست. بلكه مسأله به صورت «قبول الجسم الانقسامات غير المتناهيه» است و هر كس هم كه از آن به عدم تركب تعبير نموده است، آنچه را كه ما ذكر كرديم، اراده كرده است؛ زيرا اين تعبير در قوه آن است.
تعريف جسم طبيعى
«ثمّ إنّهم عرّفوا الجسم الطبيعى بأنّه جوهر ...» جسم طبيعى را چنين تعريف كردهاند كه جوهرى است كه ممكن است در آن خطوط ثلاثه متقاطعه بر زواياى قائمه فرض شود. سرّ اينكه گفتهاند: «يمكن ان يفرض» و نگفتهاند: «يوجد» اين است كه لازم نيست اين خطوط در جسم، بالفعل موجود باشند چنانكه در كره چنين است چون هر طرف آن را كه به عنوان طول فرض كنيم ممكن است طرف ديگر آن طول باشد؛ گرچه در مثل مكعب خطوط ثلاثه متقاطعه بر زواياى قائمه بالفعل موجود مىباشند، پس جسميت به سبب وجود خطوط در جسم بالفعل نيست، بلكه صدق جسميت به بودن مصحّح فرض خطوط است.
صدر المتألهين در شرح هدايه فرموده است: ابعاد معتبره در رسم- اگر تعريف جسم به رسم باشد- يا ابعاد مأخوذه در حد- اگر تعريف جسم به حد باشد- ابعاد خطيه اطرافيهاى كه در مكعبات و امثال آنها مىباشد نيست، بلكه ابعاد متقاطعه مفروضه در ثخن جسم است؛ زيرا اگر مراد، خطوط اطرافيه باشد، تعريف بر هر دو سطح از سطوح مكعب كه بر يك خط تلاقى دارند، صادق خواهد بود؛ چون در هر دو سطحى كه يكى از آنها به طور قائم بر ديگرى وارد شده باشد، خطوطى است كه آنها زواياى قائمه را تشكيل مىدهند، مثل سطح ديوار نسبت به سطح ارض يا مثل آن