تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٢ - چگونگى حصول تكثر بنا بر طريقه حكماى اشراقى
و گردش آن به اندازهاى تند و سريع است كه تا «الف» بگويى چندين هزار ميل حركت كرده است.
فلك هشتم كه در جوف اوست و به تبع او در بيست و چهار ساعت يك دور مىچرخد، خودش نيز يك حركت بطيئهاى در مقابل آن دارد كه در مدت بيست و پنج هزار و دويست سال، يك بار به دور خودش مىچرخد و حركت آن به منزله حركت يك مورچه بر روى سنگ آسياب است كه آن مورچه يك حركت ضعيفى مخصوص به خود دارد و در عين حال كه خودش حركت مىكند، سنگ آسياب هم او را با حركت خود به حركت درمىآورد خواه حركت او با آن موافق باشد يا مخالف باشد؛ چنانكه الآن مىگويند: زمين ما حركت مىكند و شما كه با اتومبيل بر روى آن حركت مىكنى، زمين نيز شما را با اتومبيلت با حركت خود به حركت درمىآورد.
و بالجمله: فلك هشتم فلك مكوكب است كه منجمين در آن بر بيست و دو هزار و اندى انجم، حكم نجومى بار كردهاند و علاوه بر آنها انجم ديگرى هم وجود داشته كه آنها را درك نكرده بودند و حكم نجومى آنها را نمىدانستند. بعد از آن فلك، فلك سوم است كه فلك زحل است يعنى فقط در آن فلك، كوكب زحل مىباشد و بعد از آن، فلك چهارم است و به همين ترتيب تا فلك نهم كه در هر كدام از آنها فقط يك ستاره وجود دارد. آخرين فلك، ستاره قمر كه نزديكترين كواكب به ماست در اوست. و اين كواكب را مانند گل ميخى كه به تختهاى كوبيده شده باشد مىدانستند.
خود ذات فلك را عنصر مىدانستند، ولى آن را عنصر خامس- كه از قبيل اين عناصرى كه ما داريم نيست- مىدانستند و اين افلاك محيط بر يكديگر و فلك اول را بر همه محيط مىدانستند.
در فلك الافلاك كه فلك اطلس هم به آن مىگويند، چهار نقطه اعتبار كردهاند كه عبارت است از نقطه اعتدال خريفى و نقطه اعتدال ربيعى و نقطه انقلاب