تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٣ - ردّ نظريه مشهور و شيخ اشراق در سمع و بصر
را مىبيند، پس در مرتبه نوم حقيقت ديدن و شنيدن محقق مىشود، با اينكه آن آلتى كه ما خيال مىكنيم بايد باشد تا حقيقت رؤيت محقق گردد، در كار نيست. چنانكه وقتى نفس، انقطاع از طبيعت پيدا نمود در تمام حواس قوى مىشود و نمونه آن حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم است.
وقتى انسان به اين قوت نفس رسيد به خاطر قوت بصيريت و سميعيت و غير آن مىتواند مجردات را ببيند؛ چنانكه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم جبرئيل را مىديد و با او صحبت مىكرد. و لازم نبود جبرئيل متجسم شود تا ديده شود، هر چند گاهى امر چنين بود. پس و لو ملائكه متجسم هم نمىشدند- البته بدون اين آلت- پيامبر آنها را مىديد.
همچنين وقتى نفس انسان از دار دنيا منقطع شده و روح از بدن جدا مىشود و صور اعمال انسان و لو مجرد باشند، به تناسب ملكات او، به او نمايان مىشود همان گونه كه خواب ديدن هر كسى مناسب با اخلاق اوست و ممكن نيست اشخاص بدكردار خوابهاى اوليا و اتقيا را ببينند و هكذا بالعكس، در آن مرتبه، حواس و لو حس بصر و ذائقه باشد به گونهاى قوى مىشود كه مىتواند همه لذايذ يا مولمات را در عرض هم و متمايز از يكديگر درك كند، ولى در اينجا چون درك ضعيف است چنين چيزى ممكن نيست. مثلًا نمىتواند در عرض هم ترشى و شيرينى را درك كند و از آنها به علت ضعف درك، طعم ديگرى حاصل مىشود ولى آنجا چون تمام حواس قوى مىشود ترشى و شيرينى در عرض هم و بدون اينكه از آنها طعم ثالثى حاصل شود درك مىشوند.
و الحاصل: آنجا ممكن است مولمات بسيارى را در يك آن درك كند و سامعه هم ممكن است تمام اصوات حسنه يا قبيحه را در مرتبه واحده به نحو جزئيت و تشخص ادراك كند، نه به نحو علم كه از آن مسرور يا مشمئز نشود؛ زيرا انسان با صرف علم متألم نمىشود. پس چون آنجا درك قوى است حرارت و برودت و شيرينى و ترشى و تلخى را در عرض هم و در آنِ واحد و متمايز از يكديگر درك مىكند.
و بالجمله: وقتى انسان زيد را مثلًا ديد، هم ديدن و هم شناختن و دانستن صادق