تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٢٤ - تقريب مطلب با مثال
شود: نور از شمس است، درست است و اگر گفته شود: نور از آينه است، صحيح است؛ چون نور حقيقةً در هر دو هست و هر دو نسبت به آن فاعليت دارند، البته آن دو با هم و در عرض هم مؤثر نيستند، بلكه آينه اثر دارد و اثر او از آفتاب است و آفتاب فاعل است چنانكه آينه هم مظهر فعاليت اوست.
بلى، كمالات آن نورى كه از آينه بر ديوار افتاده از شمس است و نقايص آن از آينه است. آن شعاع در ديوار، يك حقيقت نوريه دارد كه آن از شمس است و اگر شعاع شمس بر آينه نمىتابيد آن هم نبود و نقايص و حدودى هم مانند دو متر و يك متر بودن، دارد كه آنها از آينه است.
و الحاصل، نورى كه از شمس به آينهاى كه در مقابل آن گذاشته شده مىتابد، از آينه به اندازه صفحه آن و به نحو اعوجاج به ديوار مىتابد. اين نورى كه در ديوار هست هم كمالات اصل نور را داراست و هم نقايص و حدودى مانند حد يك متر يا يك وجب و هم اعوجاج دارد، آنچه از اصل نور است از شمس است؛ زيرا اصل نور از او به صفحه آينه تابيده است و نقايص از خود آينه است مثل اينكه شعاع مستقيم آمده بود و از صفحه آينه كج و به نحو اعوجاج به ديوار تابيد با اينكه اصل نورى كه از شمس به آينه تابيده است، هيچ حد و كدورتى ندارد، ولى چون آينه محدود است، شعاع در ديوار نيز محدود است و چون صفحه آينه كدورت دارد، آن هم داراى كدورت است، كدورت از شمس افاضه نشده و به صفحه آينه نيامده است.
و بالجمله: اگر در عالم شمس نبود نورى و نقصى و حدى و محدوديتى و كدورتى و صفايى نبود؛ زيرا آينه از خود نورى ندارد تا به نحو محدود يا معوج و يا با كدورت به ديوار بتابد.
وقتى آفتاب آمد و بر آينه تابيد، نور از صفحه آينه مىتابد. پس اصل نور از شمس است و نقايص و حدودات و كدورات به او مربوط نيست و همه آنها به خود آينه برمىگردد با اينكه اگر آفتاب نبود آنها هم نبودند.
عالم را نيز با اين مثال تطبيق كن: اگر شمس وجود و حقيقت صرفه نوريه نبود