تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١١ - جبر و تفويض و مراد از آن دو
خداوند در قضيه خليل الرحمن پشت سر نار، گُل خلق فرمود.
و الحاصل: هيچ فعلى از هيچ كسى صادر نمىشود و تمام اشياء را بدون واسطه، خدا خلق فرموده است و صدور افعال از اشياء مثل اين است كه كسى بارى را حمل كند و شما او را نبينيد و كسى هم به دروغ دست زير بار گرفته بدون اينكه سنگينى بار روى دست او باشد و شما چون غير او را نمىبينى از روى غفلت مىگويى؛ بار را او حمل مىكند.
پس همه اشياء و همچنين صفات و افعال، هر يك به نحو استقلال مخلوق خداوند مىباشند، منتها شخص جاهل گمان مىكند كه انسان موجد افعال است و حال آنكه او محل خلق افعال از سوى خداست و در تمام اشياء قضيه اين گونه است و اختصاصى به عباد ندارد و اگر حدقه چشم را باز كنيم در عالم هيچ چيزى مبدأ چيز ديگرى نيست و اگر حدقه ديده را كوچك كنيم بحث در افعال عباد واقع مىشود.
پس جوهره مسلك در تمام اشياء است، ولى چون متكلمين از عباد بحث مىكنند؛ لذا بحث را در افعال عباد طرح كردهاند. [١]
در مقابل، طايفه ديگرى گفتهاند: قضيه به نحو تفويض و تسليم امر است و معناى تفويض اين است كه اشياء در ايجاد مستقل هستند، [٢] مانند اين است كه آدم ساعتى را كوك كند و آن ساعت دو روز و يا يك هفته خودش كار كند و مثل قضيه بنا و بنّاست كه اگر- نعوذ باللّه- خدا بميرد باز اين اشياء به آن نحوى كه از آنها آثار و افعال بروز مىكرد، بروز خواهد كرد. بلى آنچه براى خداست اين است كه موضوع را افناء كند و الّا مادامى كه موضوع باقى است، خودش مستقل در تأثير است.
آنچه ما عقيده داريم همان
«لا جبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين»
است و در
[١] رجوع كنيد به: نقد المحصل، ص ٣٢٥؛ شرح مواقف، ج ٤، ص ١٨٠ و ج ٨، ص ١٤٥؛ شرح مقاصد، ج ٤، ص ١٠٥ و ٢٢٣.
[٢] رجوع كنيد به: نقد المحصل، ص ٣٢٥ و ٣٢٨- ٣٣٣؛ شرح مواقف، ج ٨، ص ١٤٦ و ١٥٤- ١٥٩؛ شرح مقاصد، ج ٤، ص ٢٢٣ و ٢٤٨- ٢٦٢.