تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٧ - دليل پنجم بر عموميت قدرت حق تعالى
و اگر شخص، عملى كه خلاف مقررات و نظام شريعت است انجام دهد، آن عمل علاوه بر اينكه در دار طبيعت وجود مىگيرد، در نفس انسانى نيز تأثير مىنمايد. مثلًا اگر شخصى دزدى كند، در نفس او يك نقطه سياهى پيدا مىشود و بر اثر تكرار دزدى آن نقطه سياه وسعت گرفته و به تدريج ملكه وى گشته و در نفس او رسوخ پيدا مىكند و همان ملكه صورتى براى او مىشود كه ديگر بعد از پيدا شدن آن ملكه و صورت، همان رفتار و عمل بدون رويّه از شخص سرمىزند بدون اينكه خلاف نفس و طبيعت او باشد؛ چون حقيقت شخص به همان صورت آخرى اوست.
وقتى عالم ظاهرى ورق مىخورد، اگر مثلًا براى شخص ملكه دزدى پيدا شده، آن شخص به صورت حيوانى مانند موش كه شغل آن دزدى است درمىآيد و اگر عادات زشت زيادى داشته باشد به صورت حيوانى در خواهد آمد كه مزدوج از حيواناتى است كه صاحب آن عادات هستند.
آنچه گفته شد مقصود از فرمايش حاجى است كه چون صورت آخرى انسان حقيقت اوست و در حقيقت ذات شخص بالفعل همان صورت ملكهاى اوست، پس اگر افعال به او تفويض شده باشد لازم مىآيد ذات و حقيقت و وجود او به خودش تفويض شده باشد؛ زيرا چنانكه گفته شد صورت آخرى ذات و حقيقت انسان است و از افعالى كه از باطن بروز نموده و از قوه به فعل مىآيد و فرضاً به او تفويض شده، ملكه و ذات حاصل مىشود پس ذات او به خودش تفويض شده است.
و بالجمله: «حقيقة الشىء بصورته لا بمادته» و صورت انسانى، ملكهاى است كه حاصل شده است و ملكه نفس صورت نفس است؛ چه آن ملكه، ملكه حميده علميه و عمليه باشد و يا ملكه رذيله جهل مركب و عمل بد باشد. در صورت اول طينت شخص از عليين بوده و در صورت دوم از سجين مىباشد و طينت وقوع وجودات در امتداد «مَدَّ الظِّلَّ» در كلام خداى تعالى: «أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ» [١] است.
و الحاصل: اگر افعال به ما مفوّض باشد، حقايق ذوات ما كه خصوصاً بنا بر اتحاد
[١] فرقان (٢٥): ٤٥.