تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩ - برهان امتن قرآنى
حيوان و انسان برويم، همه ممكن و بىبضاعت بوده و در اين حكم، تناهى و عدم تناهى سلسله و نقطه ختم و عدم آن به هيچ وجه دخالت ندارد، و لو ما به ابطال تسلسل قائل نباشيم باز اين حكم را در گردن افراد آويزان مىبينيم و اگر دو فرد از اين افراد ممكنه وجود داشته باشد، اين حكم را از جبين آنها خواهيم خواند و اگر سلسله غير متناهى هم باشد، باز اين حكم قرائت خواهد شد. اصلًا وجود، يك وجودى است كه از خود نيست.
اشتباه نشود كه اينكه از هر يك از اين افراد سؤال مىكنيم تو فقيرى يا غنى؟
مىگويد: فقيرم، معنايش اين است كه من فقيرم به آنچه جلوى من است، بلكه همه در اين سلسله و لو غير متناهىاند، هم جواب هستند كه ما فقراييم، بين ما غنى نيست، و همه نداى انا الفقير به آسمان بلند كرده كه هر ذره بر حال فقر خود زارى و ناله مىكند.
همه ذرات عالم ممكنات لا ينقطع مانند نحلة العسل زمزمه بىبضاعتى داشته و غوغاى فقر دارند.
بنا بر اين مىگوييم: آيا همه كه فقيرند و بين آنها هيچ غنى و بىنيازى نبوده و مجموع هم كه چيزى نيست تا بگوييم او غنى است و عطا از اوست، چطور مىشود كه وقتى دسته فقرا جمع شوند پولدار شوند؟ با دستان خالى وارد اتاق شده، دست پُر شوند؟ پس يك غنى بالذات لازم است كه به اين تهيدستان اعطاى عطايا نموده و به اين خالى دستان از وجود و علم و قدرت و اراده و حسن و كمال، اعطاى كمال و اعطاى وجود و اعطاى علم و قدرت فرموده و آنها را به زينت وجود، زينت دهد و همه اين «ليس» هاى بالذات، از عكوف خود به درگاه آن توانگر على الاطلاق، بضاعت و سرمايه زندگى و وجود گيرند. اين است كه قرآن به اين لحن به تمام موجودات خطاب فرمود: «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» [١] آفرين بر اين غنا كه تمام دستها را پر كرده و همه را به تشريف خلعت وجود مشرّف گردانيد.
تشريف خلعت او بر بالاى هيچ كس كوتاه نيست. به هر عينى از اعيان ثابته كه قابليت
[١] فاطر (٣٥): ١٥.