تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨ - برهان امتن قرآنى
حكمى براى او بذاته اثبات شود؛ چون فردى از آن طبيعت كليه است، گرچه افراد غير متناهى است و ليكن به واسطه طبيعت كه مورد نظر قرار داده شده، احاطه عقلى بر تمام افراد غير متناهى سلسله پيدا شده؛ بحيث لا يشذّ عن نظر العقل شىء من الافراد، و همه آنها آن حكم را خواهند داشت؛ زيرا وجهه همه افراد- و لو غير متناهى باشند- در نظر عقل حقبين و روشنبين آشكار است، وضعيت و وجهه يك فرد كه كاملًا تحقيق شد، همه افراد، آن وجهه را دارا مىباشند. لذا در عين حال كه سلسله غير متناهى است، عقل عجيب و غريب اعجازنما با نظر خارق العادهاى كه از عهده هيچ ناظرى برنمىآيد اين طور نظر طويل و درازى نموده و مثلًا در سلسله افراد انسان حكم مىكند كه: «كل ما فى هذه السلسله ناطق» بعد از آنكه ديد ذات انسان ناطق است. و البته گفتيم انسان همانا اين فرد و آن فرد و آن فرد است و مجموع سلسله چيز ديگرى كه من حيث المجموع موجود ديگرى باشد نبوده، بلكه مجموع يك رشته اعتبارى و وجود سلسله اعتبارى و وهمى است كه وهم وسوسه شده و در مقابل مجموع يك چيزى مانند غول بيابانى تصور نموده است. و بعد از آنكه يك فرد را ديديم كه ناطق است و چون ناطق جامع كمالات علم، احساس، قدرت و شعور و ضاحك و متعجب است- كه در عين بساطت نمونه اين شتات كه مفهوماً متشتّت و وجوداً واحد است بوده- پس على وتيرة واحده، تمام ما فى هذه السلسله ناطق، ضاحك، حساس و متحرك است. هر فردى با افراد ديگر در حكم شريك بوده و غير از افراد چيز ديگرى كه بتوان گفت كه او ممكن است در اين حكم شركت نداشته باشد، نيست.
بنا بر اين مقدمه: اگر ديديم يك فرد از اين سلسله ممكن است و از خود وجود نداشته و در مرتبه ذات «ليس» بوده و فقير و دست خالى است و فقر در ناصيه آن نوشته شده است، حكم مىكنيم كه تمام افراد اين سلسله فقير بوده و گرد فقر بر پيشانى و ناصيه همه نشسته و خاكسار ندارى صورت همه را خاكآلود نموده و در صفحه ناصيه همه به خط جلى «أنت الفقير» ثبت شده و بر آن مُهرى زدهاند كه خط آن اين است: تو فقيرى. و به سراغ هر سلسله از موجودات غير متناهى از نبات و جماد و