تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧٢ - توهم عدم علم حق تعالى به جزئيات
حادثه و زائله و متكثره، محيط مىباشد.
پس با اين توهم، سزاوار نيست كه به طريقه شيخ اشراق اشكال شود. بلكه قدح در مسلك او فقط از حيث انتفاء علم تفصيلى در مرتبه ذات است و اينكه ايشان در آن مرتبه به علم اجمالى اكتفا كرده و علم تفصيلى را علم فعلى و عين موجودات و نظام وجودات از حيث وجهه يلى الرب دانسته است.
و در تحقيق آن گفته شد كه علم تفصيلى در مرتبه ذات وراى علم تفصيلى در مرتبه فعل است و مجد و كمال حضرت بارى به كشف اشياء براى او نيست، بلكه اين است كه انكشاف اشياء در انكشاف ذات او بذاته براى ذات او منطوى باشد.
حاصل اينكه: مناط مجد، انكشاف اشياء براى ذات نيست؛ اشياء چه هستند كه انكشاف آنها موجب كمال ذات باشد؟ بلكه موجب مجد و كمال او، ذات او و علم او به ذات خويش مىباشد كه علم به ذات عين ذات بوده و علم به ما عدا، در او منطوى مىباشد. پس، از انكشاف اشياء استكمال در ذات لازم نمىآيد و آن انكشاف منطوى، آن حضور نحو اعلاى از هر وجودى به وجود واحد بسيط، نزد خداوند است و اين، آن چيزى است كه گاهى از آن به انطواء و گاهى به استتباع علم خداوند به ذات خودش نسبت به علم او به ما عدا، تعبير آورده مىشود.
قوله: «فذاته تعالى عقل بسيط و فى عين بساطته جامع فى مرتبة ذاته لكلّ معقول و كلّ خير و كمال بنحو اعلى و ابسط» اشاره است به مسأله كثرت در وحدت و اينكه وجود بسيط كل وجودات به نحو اعلى است- چنانكه ارسطاطاليس گفته [١] و صدر الحكماء المتألهين آن را احياء كرده [٢] و عبارت سيد داماد در تقديسات [٣] مضمون آن را مىرساند- و نيز اشاره است به اينكه قول ايشان: «البسيط كل الوجودات و ليس بشىء
[١] رجوع كنيد به: اثولوجيا، ص ١٣٤.
[٢] اسفار، ج ٢، ص ٣٦٨ و ج ٦، ص ١١٠ و ٢٦٩.
[٣] تقديسات، ص ٥٨؛ اسفار، ج ٦، ص ١١١.