تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥١ - ماهيات جهات عدميه وجوداتند
اثبات كرده و لكن گمان مىكند كه علم دارد و در حقيقت علم نبوده و از اباطيل بوده و جهل مىباشد.
و هكذا اگر دو نفر مدعى اثبات و نفى مطلبى باشند و هر يك از آن دو مدعى يكى از نقيضين باشد، مسلّماً علم يكى از آن دو جهل به صورت علم است و جز صورت خياليه چيزى نيست.
و همچنين اگر دو نفر كه از دو راه مىروند هر يك به گمان خود علم به وجود سَبُع در راه داشته باشد و از قضا در طريق يكى سَبُع باشد و در طريق ديگرى نباشد، اين دومى از صورت ذهنيه خود ترسيده؛ زيرا در خارج سَبُعى نبوده و دومى علم نداشته است چون انطباق با واقعيت نداشته است.
پس بايد خداوند متعال را از اين گونه علوم تنزيه كرد و چيزى كه واقعيت ندارد، متعلق علم واقعى نخواهد بود و چون ماهيت از اباطيل است و فقدانات نحوه وجودات بوده و بنا بر اصالت وجود در عالم غير از حقيقت وجود چيزى متحقق نمىباشد، پس ناچار بايد علم به اصل وجود و امر متحقق و آنچه اشياء واجد او مىباشند، تعلق داشته باشد و آن، جز حقيقت وجود نيست.
به اين مقدمه، مقدمه ديگرى ضميمه مىكنيم و آن اين است كه: هر چيزى كه داراى كمالات چيز ديگرى باشد، آن كمالات پيش او منكشف است و هر چيزى كه نسبت به چيز ديگرى ناقص باشد، آنچه را كه دارا نيست براى او منكشف نخواهد بود.
مثلًا انسان عقلانى نورانى، واجد كمالاتى است كه انسان طبيعى واجد آنها نيست و ليكن آن فرد عقلانى واجد كمالات اين افراد ظلمانى طبيعى هست. البته فقدانات آنها را دارا نيست چون فقدانات آنها، عدم بعضى از كمالاتِ فردِ عقلانى مىباشد، لذا تكثر پديدار گشته است.
فرض كنيد نورى از روزنهاى بر اين ديوار افتاده و نور ديگرى از روزنه ديگرى بر ديوار ديگرى افتاده است. البته اين نور فاقد كمالات آن نور و بالعكس است، اين يك