تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٠ - توضيح سنخيت بين علت و معلول
نار از حيطه آن خارج نيست، ديگر متقيد به خصوصيات نخواهد بود.
با اينكه اين علم به يك معنى مرتبه ضعيفهاى از علم است و ما آن را در عالم ادراكى خود داريم و مىتوانيم حقيقت علم را از آن سلب نماييم، و با اينكه اين مفهوم يك مفهوم و ماهيتى است كه بدون اينكه نارهاى خارجى معلول ما باشند، تنها از آنها حكايت مىكند.
پس اگر موجودى باشد كه من جميع الجهات و الحيثيات تجرد تام داشته باشد و به تمام ذات از تمام عالم بيرون باشد و در نهايت مرتبه تجرديه واقع شده باشد و از زمان و مكان و طبيعت و ملكوت و هر گونه شوائب و اوهام بيرون باشد و به وجود تجردى از وراى عالم به تمام عالم احاطه داشته باشد و هر حقيقتى در حقيقت وجود كه همان صرف الوجود است منحصر باشد و تمام نظام وجود از ازل الآزال تا ابد الآباد، معلول بالذات او باشند و تمام هويت وجود معلول متقوم به معلوليت؛ چنانكه تمام هويت علت متقوم به عليت باشد و اين گونه نباشد كه معلوليت و عليت مفاهيمى وابسته به اعتبار معتبر باشند كه اگر براى وجود معلول، معلوليت اعتبار شد معلول باشد، و اگر اعتبار نشد معلول بودن او واقعيت نداشته باشد و همچنين عليت علت، بلكه حقيقت هويت وجود آن دو متقوم به معلوليت و عليت باشد و علت چنان تجردى ذاتى داشت كه در كمال محض بوده و در مرتبه ذات واجد تمام كمالات بود، البته چنين موجودى كه حقيقة الوجود است در مرتبه ذات، به واسطه علم به ذاتى كه جميع حيثيات وجوديه به نحو اعلى در او منطوى است، براى او هر حيثيت وجوديه و هويت نوريه وجودى بدون خصوصيت منكشف خواهد بود؛ چون خصوصيت واقعيتى ندارد و علم به لا واقعيت علم نيست و بايد حضرت حق را از آن تنزيه كرد.
پس علم او به وجود، متقيد به زمان و مكان و خصوصيات نيست؛ چون در كمال تجرد و بيرون از زمان و مكان و به نحو اتمّ و اعلى است.
پس در مرتبه علم ذات به ذات تمام ذرات وجود منكشف است بدون تقيد به اينكه در زمان ماضى يا در آينده و يا فعلًا باشد و يا نباشد و سواء كان او سيكون او لم يكن