تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨١ - عدم مغايرت وحدت ذات با كثرت مفاهيم
اراده و هم قدرت نفس مىباشند و ديگر نفس، يك اراده ندارد تا اراده كند و بعد اين صور را خلق نمايد، بلكه اراده آنها عين وجود آنها در نفس است و اراده آنها مانند اراده اشياء خارجيه نيست كه اول آنها را در خارج تصور نموده و بعد فايده آنها و سپس عدم ضرر آنها را تصور نمايد تا بالاخره آنها را موجود نمايد، بلكه اين صور ذهنيه عين اراده آنهاست و در خلاقيت صور ذهنيه طى مراتب اراده نيست.
و بالجمله: بعد از آنكه نفس اين صور را خلق كرد، به جهت تطابق و تشابه ناچيزى كه صور با خارج دارند، خارج به واسطه آنها معلوم مىشود، البته نه بالذات بلكه بالعرض، و ليكن خود آنها صور معلوم بالذات بوده و صور ديگرى كه به واسطه آنها معلوم باشند در كار نيست، بلكه خود آنها هم علم و هم معلوم بوده و معلوم عين علم و علم عين معلوم مىباشد؛ چنانكه خود آنها قدرت نفس بوده و قدرت نفس عين آنها مىباشد و همين طور ساير صفات، چون همه اعيان خارجيه معلول ذات احديت هستند، نه متقيداً به تقيدى و نه متخصصاً به تخصصى، بلكه يك وجود منبسط به اضافه اشراقيه فضاى عالم را پُر كرده است بدون اينكه با ذات مبدأ و اسماء و صفات او فرقى داشته باشد، مگر اينكه وجود منبسط مرتبه نقص است، لذا علم در عالم، علم اوست به علم تنزلى و وجود، وجود اوست به وجود تنزلى معلولى، و قدرت، قدرت اوست به قدرت تنزلى معلولى، و تمام اوصاف كماليه به طور تنزل از كمال اوست و هر كمال و جمالى كه ديده مىشود، از شعاع مبدأ كمال است و هر نقصى كه ديده مىشود از لوازم مرتبه معلوليت است كه بالذات از جهت كمال نسبت به علت، تنقص دارد و به هر اندازه واسطه بين معلول و علت كمتر باشد كمالش بيشتر و نقصش كمتر خواهد بود و هر اندازه وساطت بيشتر باشد، تنقص نيز بيشتر مىشود تا به هيولاى اولى برسد كه آخرين مرتبهاى است كه نور وجود منبسط به آنجا رسيده كه نزديك به ابهام و متشابك با عدم و متعانق با نيستى است و در حقيقت محل اختلاط نور و ظلمت است؛ نور آن از مبدأ و ظلمت آن از تنقص و جهت عدمى اوست.
و بالجمله: جهات تنقص از او نبوده و از او غير جهت وجودى كه منشأ همه