تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٥ - نظريه تفصيل بين مراتب علم واجب
مخفى نماند: اين تعدد اقوال و تشتت آراء در علم خداوندى به جهت صعوبت مطلب و دقت بحث است به طورى كه افكار را بين محاذير نگه مىدارد؛ زيرا اگر بگويند علم خداوند به همه اشياء تعلق دارد چه بسا بعد از قول به اينكه علم عين ذات اوست، در ذات تجدد لازم آيد؛ چون بعض اشياء بلكه بيشتر آنها ما لم يقع بوده فوقع ثم ينعدم.
بعضى از افاضل گفتهاند: چارهاى جز قول به تجدد علم نيست؛ زيرا عالَم نبود ثم وقع و بعد زال هذا الشىء الواقع أو يزول، پس لازم است كه بگوييم خداوند به تمام ما وقع و ما زال أو ما يزول، به نحو تجدد علم دارد. و اگر بگوييم حق به طور تفصيل به اشياء عالم نيست به خاطر لزوم كثرت در ذات و كون الشىء الواحد كثيراً، آن هم حرف بسيار نامربوطى است؛ زيرا چطور مىشود گفت با اينكه حق، خالق اين نظام جميل است، به اين نظام جميل عالم نبوده و كيف يعقل كه عالم نباشد و خلق نمايد؟! اين است كه خود حضرت حق به لسان برهان مىفرمايد: «أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» [١] انسان گمان مىكند كه حق به طور موعظه مىفرمايد: آيا كسى كه خلق كرده، ما خَلَق خود را نمىداند و آن را خلق مىكند در صورتى كه او لطيف خبير است. البته لطيف به معناى مجرد است و در حقيقت حق به صورت برهان اتحاد عاقل و معقول تكلم مىفرمايد: كه او لطيف است و لطيف مجرد است و مجرد عاقل است و عاقل عين معقول است و به خلق خود خبير است. چون كه عاقل عين معقول است و معقول عين عاقل است و ذات، سبب و علت اشياء است و غير از او علتى نيست، پس علم به علت مستلزم علم به معلول است.
و بالجمله: باب علم، باب دقيق و داراى محاذيرى است؛ اگر به علم تفصيلى قائل مىشدند، مىديدند كثرت در وحدت و وحدت در كثرت لازم مىآيد؛ لذا به ملاحظه هر محذورى قولى پديد آمده است و ما ان شاء اللّه اثبات خواهيم كرد كه خداوند عالم است و علم او عين ذات اوست و به همه اشياء ازلًا و ابداً به طور تفصيل علم داشته،
[١] ملك (٦٧): ١٤.