تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦١ - نظريه اتحاد علم اجمالى با ذات
حق با معقول متحد است نه محسوس، و علم او علم معقولى است نه محسوسى [١]- پس احتمال قوى دارد كه مرام او در اين باب مسلك خود صدر المتألهين باشد؛ چنانكه صاحب اسفار در ذكر اقوال باب علم وقتى به قول اين حكيم رسيده گفته است: كلام اين حكيم صحيح است و فرموده است: ما مطلب را طبق رأى او تصحيح خواهيم نمود و تصحيح بحث را به باب اتحاد عاقل و معقول حواله داده است، [٢] كه ان شاء اللّه ما در بحث آينده اين مطلب را اثبات خواهيم نمود كه حضرت حق به علم تفصيلى به تمام اشياء و مخلوقات، من ازل الآزال الى ابد الآباد عالم بوده، بدون اينكه كثرتى در ذات بسيط حق لازم آيد. و نيز اثبات خواهيم كرد: چنانكه حق، علم معقولى دارد علم احساسى هم داشته و به جزئيات افراد كما هى عالم است «لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ» [٣] «أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» [٤] و از شعب اين قول، قول به عدم زياده است.
نظريه اتحاد علم اجمالى با ذات
بعد از قول فرفوريوس كه اتحاد با معقول بود، قول ديگر كه از قول او پايينتر است اين است كه: با عينيت علم با ذات واحد بسيطه به غايت بساطت، براى ذات، علم اجمالى كه متحد با ذات است تصور كردهاند. [٥] و شرح آن اين است كه: علم تفصيلى به حقايق اشياء به نحوى كه اشياء از يكديگر متمايز بوده و به طور تفصيل يكى بعد از ديگرى باشند، موجب اين است كه ذات واحد، كثير باشد، البته در صورتى كه ذات با اين تفاصيل علميه اشياء منفصله متحد باشد؛ زيرا وقتى اشياء را به نحو تفصيل فرض نماييم به نحو كثرت خواهند بود؛ چون وقتى صور اشياء و ذوات آنها به
[١] رجوع كنيد به: نقد المحصل، ص ٢٦٠؛ اسفار، ج ٦، ص ١٨٨.
[٢] اسفار، ج ٦، ص ١٨٨.
[٣] سبأ (٣٤): ٣.
[٤] ملك (٦٧): ١٤.
[٥] رجوع كنيد به: اسفار، ج ٦، ص ٢٣٨.