تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٥ - نظريه عرفا
قائلند كه اشياء در مرتبه واحديت حضرت حق، كه مرتبه ظهور اسمائى و صفاتى است مىباشند نه در اعيان. و ماهيات لوازم اسماء و صفات او بوده و هر ماهيتى به اندازه خود در كنف و پناهندگى اسمى و يا صفتى از حق ثابت است، بدون اينكه ثبوت آنها را به وجود اسناد دهند و بدون اينكه وجود به آنها ترشح كرده باشد و نور به آنها سرايت نموده باشد و رايحه وجود استشمام كرده باشند و ماهيات در مقام لا تعين اوّلى احديت كه مقام لا رسم له و لا اسم له است تقررى نداشته، بلكه تعينات ماهيات و اعيان ثابته كه لوازم اسماء و صفاتند در مرتبه ثانيه به ثبوت پيوستهاند.
لكن اين قول عرفا با اصالت وجود مخالف بوده و بنا بر ادله اصالة الوجود چيزى كه رايحه وجود را استشمام نكرده باشد غير از عدم و صرف ظلمت نيستى، چيزى نيست.
ولى حاجى مىفرمايد: شايد مراد ايشان از ثبوت، مرتبهاى از وجود بوده و كأنّ مرتبهاى از حقيقت وجود را با مرتبه ديگر مباين قرار داده و آن مرتبه را مرتبه اعيان ثابته گفتهاند.
مخفى نماند: خود حاجى در يكى از مباحث آتيه از بحثى دو جواب خواهد داد؛ كه يكى بنا بر عقيده عرفا بوده و اصطلاح آنها گرچه با اصطلاح حكما مخالف است و لكن لبّاً مرجع آنها يك چيز است، مثلًا حكما مىگويند: معلول جلوهاى از جلوات علت است و ماهيات تحققى از خود نداشته و نسبت وجود به آنها و اطلاق موجود بر آنها بالعرض بوده و به اصل وجود بالذات مىباشد. [١]
عرفا به جلوه علت، اسم ظاهر مىگويند كه در حقيقت ظاهر وجود است و ماهيات لوازم اسم ظاهرند. [٢]
و الحاصل: اصل متحقق، اسم ظاهر است كه حكما از آن به وجود تعبير نموده و
[١] اسفار، ج ١، ص ٦٥- ٧١ و ج ٢، ص ٢١٦ و ٢٩١.
[٢] شرح فصوص الحكم قيصرى، ص ١٦؛ جامع الاسرار، ص ٢٦٤؛ رساله نقد النقود، ضمن جامع الاسرار، ص ٦٧٠.