تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣١ - جواب از اشكالات وارده
حقيقت، حقيقة النور بوده و اينكه به تمام ذات ظاهر است به تمام ذات نور خواهد بود. بنا بر اين اگر ما صرف الوجودى را ديديم كه ينكشف لديه الاشياء، مىتوانيم به او بگوييم: انّه عالم، و اگر وجود صرفى را ديديم كه بنفسها ظاهر است، آن وجود صرف حقيقة النور خواهد بود. و قدرت كه عبارت از توانايى است لازم نيست به واسطه آلتى باشد، مثل اينكه قادر به سوى چيزى دست دراز نموده و آن را از حالى به حالى منقلب كند، بلكه اگر نشست و با اراده آن را منقلب كرد، توانا و قادر خواهد بود.
و الحاصل: ما در اثبات اوصاف حضرت حق تعارف نمىكنيم و چون حق صرف الوجود است و صرف الوجود به نحو اكمل و اتمّ جامع تمام كمالات است و بنا بر اصالة الوجود، غير از وجود در دار تحقق چيزى نيست، پس اگر علم را متحقق دانستيم بايد بگوييم: علم وجود است و اگر قدرت را از اشياء اصيله و متحقق در خارج دانستيم بايد بگوييم: وجود صرف، صرف القدرة است و حقيقة العلم و القدرة عين حقيقة الوجود است.
و بالجمله: اگر اشياء عالم و هر مركبى را به اجزاء و عناصر منحل نمايى لا بد به بسايط منحل و تجزيه خواهد شد و از هر بسيطى عنوان «انّه مقدور للّه» و «انّه معلوم للّه» و «انّه مخلوق للّه» منتزع مىشود با اينكه فرضاً امر بسيط و وحيد وحدانى است.
پس لازم نيست مصداق و معنون عناوين در خارج متعدد بوده و از يكديگر متمايز بوده و با يكديگر متغاير باشد، ممكن است چيزى در كمال بساطت مجمع عناوين باشد؛ چنانكه در بسايط گفتيم.
بنا بر اين: از اين تنظير مىتوانى بدانى كه چون حضرت حق صرف الوجود است و صرف الوجود جامع تمام كمالات است، در عين بساطت و وحدت مِن جميع الجهات مجمع عناوين و مفاهيم واقع مىگردد، بدون اينكه در ذات حقه حقيقيه بسيطه وحيده تركيب و تعدد حيثيات و جهات لازم آيد.
و الحاصل: ما قائلين به تكثر مفاهيم و وحدت مصداق در مقابل دو دسته، بلكه دستههايى واقع هستيم. تا كنون توهم دو دسته را دفع نموديم.