تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٠ - جواب از اشكالات وارده
چگونه است؛ اگر چه در اعلام شخصيه فى الجمله مىدانيم كه اسماء معرفات مىباشند براى اينكه وقتى ذات شخص با تشخص اراده شد بتوان با يك نشانه آن را تعريف نمود، و لذا اسماء و اعلام شخصيه را وضع نمودهاند.
و بالجمله: موضوع له در مفاهيم، معانى عام و متغاير با يكديگر است و حقايق و معانى ذهنيه كليه آنها متكثر است و از مفهوم علم معنايى مىفهميم غير از معنايى كه از مفهوم قدرت مىفهميم.
و الحاصل: چنانكه الفاظ مفاهيم كليه متكثر و با يكديگر متغاير و از يكديگر متمايز مىباشند؛ همچنين معانى كليه و عامه آنها از يكديگر متمايز و با يكديگر متغاير مىباشند. پس اشكال ترادف مرتفع گرديد و معلوم شد كه مفاهيم از قبيل مترادفات نبوده و قضيه صرفاً از باب تفنن در تعبير لفظ نيست، بلكه معانى عامه با يكديگر متباين مىباشند.
و اما اشكال استلزام نسبت دروغ و الحاد در اسماء اللّه هم درست نيست؛ زيرا كسانى كه به صفات الهيه قائل بوده و آنها را اثبات نمودهاند و مىگويند: انّه عالم، قادر، مريد، حى، اين طور نيست كه چنين تعبير كرده باشند تا جماعت آنها را كافر نشناسند، بلكه به خاطر اين است كه حقيقة العلم عبارت از انكشاف اشياء نزد عالم است و اگر يك حقيقتى تمام اشياء پيش او حاضر باشد، آن حقيقت حقيقة العلم بوده و تمام آن حقيقت علم خواهد بود. چنانكه ما رؤيت را عبارت مىدانيم از اينكه شىء، مُدرَك قوه باصره باشد كه نحوهاى از ادراك است و شرط نيست كه اين نحوه ادراك با آلت مخصوص حاصل شود، بلكه اگر كسى دست خود را محاذى چيزى قرار داد و اين نحوه ادراك براى او حاصل شد، رؤيت متحقق گشته و حقيقت آن اتفاق افتاده است.
بنا بر اين: وقتى حقيقتى را ديديم كه اشياء پيش او مكشوف مىباشند و به تمام ذات ينكشف لديه الاشياء آن حقيقت حقيقة العلم بوده و تمام آن، علم خواهد بود؛ چنانكه مىدانيم مفهوم نور «ظاهر فى نفسه» است و مظهريت گرچه هست ولى در حقيقت نوريه دخيل نيست، اگر حقيقتى را ديديم كه به تمام ذات ظاهر و هويداست، آن