تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٩ - جواب از اشكالات وارده
اشكال ديگر اينكه: اگر تعارف نكنيم، مقدارى ترقى كرده و مىگوييم: تو كه قائل هستى كه خارج همان وجود است لا غير و مصداق بيش از صرف الوجود نيست، پس او فقط موجود است و اگر به او عالم مىگويى دروغ است و همچنين اگر به او قادر مىگويى دروغ است؛ زيرا تو به بيش از صرف الوجود قائل نيستى و در حقيقت تو به خاطر ادب مىگويى: هو عالم و قادر، و تو مانند كسانى هستى كه بالصراحه مىگويند:
او از معلومات خويش بىخبر است، بلكه براى او اوصاف قائل نيستند. منتها با جماعت به اين لسان تقيه كرده كه مىگويى: هو عالم، هو قادر، هو حى، هو مريد، و ليكن بيش از يك وجود صرف قائل نيستى و با استمداد از اخبار و دستآويز قرار دادن بعضى از روايات مانند قول حضرت:
«و كمال التوحيد نفي الصفات عنه» [١]
به اوصاف قائل نبوده، بلكه به اوصاف اللّه ملحد هستى و قرآن فرمود: «وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ» [٢] و تو، به اسماء اللّه الحاد دارى.
جواب از اشكالات وارده
مرحوم حاجى با دو كلمه به جواب اين دو اشكال اشاره مىفرمايد.
اما اشكال ترادف اوصاف را در اصول پاسخ دادهاند: مفاهيم براى شخصيات خارجيه وضع نشدهاند تا از قبيل وضع عام و موضوع له خاص باشد بلكه در مفاهيم وضع عام و موضوع له نيز عام است، [٣] منتها از باب انطباق صدق كلى بر افراد در خارج، مفاهيم بر مصاديق شخصيه صادق بوده و منطبق مىشود. اين است كه در منطق مىگويند: كلى آن است كه ممتنع الصدق بر كثيرين نباشد. [٤] و اما در اعلام شخصيه ممكن است موضوع له خاص باشد و آن را كاملًا دقت ننمودهايم كه حقيقت آن
[١] توحيد صدوق، ص ٥٧، حديث ١٤.
[٢] اعراف (٧): ١٨٠.
[٣] رجوع كنيد به: كفاية الاصول، ص ٩- ١٣.
[٤] شرح اشارات، ج ١، ص ٣٧؛ الجوهر النضيد، ص ١٢.