تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٨ - اشكالات وارده بر قائلين به اتحاد مصداقى و اختلاف مفهومى
يكى اينكه: چنانكه مفاهيم در عالم خويش با يكديگر متغاير و از يكديگر متمايز بوده، همچنين ذات و وصف در عالم مفاهيم با يكديگر بيگانه و از هم جدا مىباشند و همان طورى كه بين ذات و وصف در عالم مفاهيم اتحاد و عينيت نيست؛ همچنين بين آنها در عالم خارج و واقعيت هم اتحادى نبوده و ذات و وصف با يكديگر متغاير مىباشند.
دوم اينكه: مفاهيم با يكديگر متحد باشند و خارجاً و مصداقاً با يكديگر متغاير و از يكديگر متمايز باشند.
سوم اينكه: مفاهيم متحد بوده و مصداق آنها نيز متحد باشد.
و چهارم اينكه: مفاهيم در عالم خويش با يكديگر متغاير و كثير و متكثر باشند، و لكن به حسب مصداق واحد و غير متكثر باشند.
صور مذكوره چنين نيست كه قائل نداشته باشد و تنها صرف تصور و احتمال عقلى باشد، بلكه كسانى هستند كه مىگويند: اوصاف از يكديگر متمايز و غير ذات و زايد بر ذات مىباشند، [١] و همين طور كسانى بودهاند كه گفتهاند: مفاهيم در عالم مفهوميت متحدند؛ چنانكه خارجاً و مصداقاً متحد مىباشند. [٢]
اشكالات وارده بر قائلين به اتحاد مصداقى و اختلاف مفهومى
به كسانى كه مىگويند مفاهيم در عالم خويش متكثر و در وجود خارجى با ذات متحد و عين ذات هستند، دو اشكال متوجه است:
يكى اينكه مىگويند: مصداق يك چيز است، و متحقق يك هويت بسيطه من جميع الجهات است. پس در حقيقت هر يك از اسماء، اسم آن حقيقت واحده متحققه خواهد بود؛ زيرا فرضاً عالميت او در خارج غير از قادريت او نيست، يك چيز است كه اسماء كثيره بر آن گذاردهاند، اسماء متكثرهاى كه در حقيقت معرفات يك چيز است. و اسمايى كه داراى يك معنى مىباشند از قبيل مترادفات خواهند بود.
[١] شرح مواقف، ج ٨، ص ٤٤؛ شرح مقاصد، ج ٤، ص ٦٩.
[٢] اسفار، ج ٦، ص ١٢٥ و ١٤٥.