مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٤ - حافظ از نگاه تاریخ
شعرهایی که واقعاً از حافظ است و میشود ثابت کرد که از اوست، بر ایام عمر حافظ که تقسیم کردهاند- یک وقتی آقای محیط طباطبائی این را بیان میکرد- شاید در ماه یک غزل گفته باشد. او غیر از شاعرهای دیگری مثل نظامی یا فردوسی و حتی مولوی است، اینها به شاعر بودن در زمان خودشان بیشتر شناخته میشدهاند. البته شعر حافظ با همه کمی، در همان زمان خودش شهرت پیدا کرده و نه تنها از دروازههای شیراز بیرون رفته بلکه از دروازههای ایران بیرون رفته است، ولی به هر حال شعر زیاد نگفته و در زمان خودش هم به نام یک شاعر معروف نبوده، همچنان که در زمان خودش به عنوان یک درویش و یک صوفی حرفهای هم معروف نبوده است. متصوّفه مردم پنهانی نبودهاند، سلسلهها و رشتهها داشتهاند، استادهایشان همه مشخص بوده، این شیخش آن بوده، آن شیخش آن دیگری بوده، که سلسلههای صوفیه را نوشتهاند. و بعلاوه شما میبینید که اینها اغلب در لباس و در «زی» با دیگران تفاوت داشتهاند، کلاهشان کلاه مخصوصی بوده، و در عصرهای اخیر کشکول و تبرزین و اینجور چیزها بوده، سر نمیتراشیدهاند، به قول خود حافظ «نه هر که سر بتراشد قلندری داند». ظاهراً حافظ حتی زی تصوف هم نداشته؛ اگرچه گاهی در تعبیرات خودش مثلًا میگوید: «حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو» ولی اینها دلیل نمیشود که واقعاً حافظ عملًا هم خرقه پشمینه میپوشیده است. این «خرقه پشمینه» هم که لفظش آمده، مثل خیلی الفاظ دیگر حافظ است، که بعد روی آن بحث میکنیم. این را من صد درصد نفی نمیکنم که حافظ در زی اهل تصوف بوده، ولی تا آنجا که من مطالعه کردهام قرینهای به دست نیامده است که در زی اهل تصوف بوده و بلکه قرائن برخلاف است، و حتی با اینکه این مرد در دیوان خودش تکیه زیاد دارد که بی «دلیل راه»- یعنی بیمربی، آن که متصوفه او را «مرشد» و احیاناً «شیخ» و «استاد» میگویند- [نباید طی طریق کرد و] تکیه عجیب دارد که کسی بدون استاد و مربی محال است که این راه را بتواند طی کند:
قطع این مرحله بیهمرهی خضر مکن | ظلمات است بترس از خطر گمراهی [١] | |