مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١ - کمال، حرکت از « خود » به « خود »
میشود؟ یا از «ناخود» به «خود» سیر میکند؟ یا از «ناخود» به «ناخود» سیر میکند؟ و یا از «خود» به «خود» سیر میکند؟ نمیشود گفت از «ناخود» به «ناخود»، چون فرض این است که خودش خودش است و جای بحث نیست.
اگر بگوییم از «خود» به «ناخود» سیر میکند، به این معنی است که تا آن وقت خودش است که رشد و حرکت نکرده است ولی وقتی شروع به حرکت کرد از خودش بیگانه و جدا شد و دیگر خودش، خودش نیست. کما اینکه بعضی از فلاسفه خیلی قدیم گفتهاند: حرکت غیریت است، یعنی حرکت «خود غیر شدن» است، که البته حرف نادرستی است.
مطلب این است که تخم یک گل و یا نطفه یک انسان از اولین لحظهای که شروع به حرکت میکند تا آخرین لحظهای که به حد کمال خودش میرسد، از «خود» به «خود» حرکت میکند، یعنی آن «خود» و واقعیتش یک واقعیت ممتد است. «خود» او نه آن لحظه اول است، نه لحظه وسط و نه لحظه آخر. «خود» او از اول تا آخرْ «خود» است بلکه هرچه رو به آخر میرود «خود» تر میشود، یعنی «خود» ش کاملتر میشود. از «خود» به سوی «خود» حرکت میکند، ولی از «خود» ناقص به سوی «خود» کامل حرکت میکند. همین گل بدون اینکه شعور داشته باشد، به سوی کمالش حرکت میکند. حال اگر همین گل شاعر بود و شعور میداشت، آیا غیر از این بود که عشق به همان کمال نهاییاش را داشت؟ همه موجودات، بالفطره عاشق کمال نهایی خود هستند. همان گل هم عاشق کمال نهایی خودش است، جمادات هم به قول بعضی عاشق کمال نهایی خودشان هستند. هر موجودی عاشق کمال خودش است.
بنابراین تعلق یک موجود به غایت و کمال نهایی خودش، برخلاف نظر آقای سارتر «از خود بیگانه شدن» نیست، بیشتر در خود فرو رفتن است؛ یعنی بیشتر «خود، خود شدن» است. آزادی اگر به این مرحله برسد که انسان حتی از غایت و کمال خودش آزاد باشد یعنی حتی از خودش آزاد باشد، این نوع آزادی از خود بیگانگی میآورد. این نوع آزادی است که برضد کمال انسانی است. آزادی اگر بخواهد شامل کمال موجود هم باشد یعنی شامل چیزی که مرحله تکاملی آن موجود است، به این معنا که من حتی از مرحله تکاملی خودم آزاد هستم، مفهومش این است که من از «خودِ» کاملترم آزادم و «خود» ناقصتر من از «خود» کاملتر من