مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١ - علی علیه السلام در ساعات آخر عمر
تحصیل کردههای جندی شاپور و عرب بود و در کوفه میزیست- برای معاینه زخم امیرالمؤمنین آوردند. حضرت را با وسایل آن زمان معاینه کرد. نوشتهاند رگی از شُش گوسفند را که گرم بود لای زخم گذاشت و با این آزمایش فهمید که زهر وارد خون حضرت شده است. لذا اظهار عجز کرد. [معمولًا احوال مریض لاعلاج را] [١] به خود مریض نمیگویند، به کسان او میگویند، ولی او میدانست که علی علیه السلام کسی نیست که لازم باشد احوالاتش را به کسان او بگوید. پس عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! اگر وصیتی دارید بفرمایید.
وقتیامّ کلثوم سراغ آن لعین ازل و ابد (ابن ملجم) میرود، شروع میکند به بدگویی کردن به او که پدر من با تو چه کرده بود که چنین کاری کردی؟ بعد به او میگوید: امیدوارم که پدرم سلامت خود را بازیابد و روسیاهی برای تو بماند. تا این جمله راامّ کلثوم گفت، ابن ملجم شروع به صحبت کرد و گفت: خاطرت جمع باشد، من آن شمشیر را به هزار درهم (یا دینار) خریدم و هزار درهم (یا دینار) دادم تا مسمومش کردند و من سمّی به این شمشیر خورانیدهام که اگر بر سر همه مردم کوفه یکجا وارد میشد، همه را از بین میبرد. مطمئن باش پدر تو زنده نمیماند.
شگفتیهای علی علیه السلام و معجزههای [٢] انسانی او در اینجا ظهور میکند. جزء وصایاش میگوید: با اسیرتان مدارا کنید. و بعد میفرماید:
یا بَنی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لا الْفِینَّکمْ تَخوضونَ دِماءَ الْمُسْلِمینَ خَوْضاً، تَقولونَ قُتِلَ امیرُالْمُؤْمِنینَ قُتِلَ امیرُ الْمُؤْمِنینَ. الا لا تَقْتُلُنَّ بیالّا قاتِلی [٣].
اولاد عبدالمطّلب! نکند وقتی که من از دنیا رفتم، بین مردم بیفتید و بگویید امیرالمؤمنین شهید شد، فلان کس محرّک بود، فلان کس دخالت داشت و این و آن را متهم کنید؛ نمیخواهم دنبال این حرفها بروید، قاتل من یک نفر است.
به امام حسن علیه السلام فرمود: فرزندم حسن! بعد از من اختیار او با توست.
میخواهی آزادش کنی آزاد کن، و اگر میخواهی قصاص کنی توجه داشته باش که
[١] [افتادگی از نوار است.][٢] نه معجزهای که برای اثبات حقانیت است، بلکه معجزهای که بیشتر برای یک عالِم معجزه است.[٣] نهج البلاغه، نامه ٤٧