مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧٩ - عادت به تفکر و تعقل
در کار نیست، صرفاً روح بشر از راهی داغ شده و هیجانی پدیده آمده و انسان برای آنکه هیجان روحی خود را تسکین دهد به عملی مبادرت میکند و به واسطه غبار و تیرگی که از تهیج احساسات پیدا میشود مجال دوراندیشی و توجه به عواقب و نتایج کار از انسان سلب میشود.
بر همه افراد بشر کم و بیش، هم منطق حکومت میکند و هم احساسات. یک جمله که انسان در حضور جمعی ادا میکند یا یک عملی که در اجتماع انجام میدهد، از یک طرف وابسته به یک سلسله احساسات و عواطف و هیجانات درونی است و از طرف دیگر چون کم و بیش در اطرافش دقت و فکر شده وابسته به منطق و تعقل است. ولی برخی مردم بیشتر اهل منطقاند و بعضی مردم بیشتر اهل احساسات. جامعه شناسان میگویند این اختلاف در میان ملل نیز دیده میشود؛ بعضی از ملل به منطق نزدیکترند و بعضی به احساسات.
این دستور جامع رسول اکرم میگوید: همیشه در کارها منطق را دخالت بده و جلو طغیان و حکومت احساسات را بگیر؛ مرد منطق باش نه احساسات. هر اندازه که یک فرد یا یک ملت در راه کمال و ترقی پیش میرود، به تدریج از احساسات به منطق میگراید. نزدیک شدن به حکومت منطق و خارج شدن از تحت سیطره و حکومت احساسات، دلیل بر پختگی و تکامل روح است. انسان در طفولیت و کودکی یک پارچه احساسات بیمنطق است و به همین جهت از اداره کردن خود و از حفظ مصالح خود عاجز است، و به همین جهت است که طفلی را زود میشود در جریانی وارد کرد و احساساتش را استخدام کرد و به نفع خود در مجرایی به کار انداخت. اما هر اندازه که از سنین عمر میگذرد و تجربه زیادتر میشود، منطق در وجود انسان قوّت میگیرد.
البته تنها مرور زمان و گذشتن عمر کافی نیست که انسان را مرد منطق و تعقل کند؛ این فضیلت اخلاقی نیز مانند همه فضایل دیگر اخلاقی تمرین و ممارست و مجاهدت لازم دارد؛ اولًا اندوخته علمی و سرمایه فکری لازم است، ثانیاً انسان باید مدتی با زحمت خود را وادار کند که در پیشامدها و تصمیمها زیاد فکر کند و تا عواقب و نتایج کاری را کاملًا نسنجد به هیجانات درونی خود ترتیب اثر ندهد.
از سخنان رسول اکرم است: ما اخافُ عَلی امَّتِی الْفَقْرَ وَ لکنْ اخافُ عَلَیهِمْ سوءَ