مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٠ - ارزش ذاتی و ارزش نسبی
ارزش داشتن و نداشتن یک چیز اگر از نظر خود آن چیز ملاحظه شود همه چیز با ارزش است؛ یعنی هر چیزی خودش برای خودش با ارزش است، زیرا هر چیزی مرتبهای از هستی است و هستی یک چیز برای خود آن چیز عین ارزش است و به تعبیر فلاسفه وجود مساوی با خیر است. اما اگر یک چیز را نه از نظر خود آن چیز بلکه از نظر رابطهاش با چیز دیگر و از نظر تأثیرش در یک هستی دیگر در نظر بگیریم، اینجاست که ممکن است چیزی نسبت به چیزی بیارزش باشد، تأثیری در سود و زیان او نداشته باشد و ممکن است تأثیر منفی یا مثبت داشته باشد. اگر تأثیر مثبت داشته باشد، میگوییم این چیز برای آن چیز دیگر باارزش است. این نوع ارزش که ارزش نسبی است، یعنی ارزش چیزی برای چیزی است، باز دوگونه است: یک وقت ارزش آن شیء به تنهایی در نظر گرفته میشود، مثلًا میگوییم پول برای انسان با ارزش است، و یک وقت ارزش آن شیء برای یک شیء در مقایسه با ارزش یک شیء سوم در نظر گرفته میشود، مثلًا ارزش پول برای انسان در مقایسه با ارزش سلامت یا علم یا اخلاق برای انسان چه ارزشی است؟.
اکنون میگوییم ارزش یک مشت ریگ یا یک پشه یا یک مگس از نظر یک نفر انسان، هیچ نیست زیرا بود و نبود او تأثیری به حال او ندارد. البته چنین چیز بی ارزشی حقی هم که به او تعلق دارد بیارزش است. اما پول برای انسان با ارزش است، چون میتواند مفید به حال انسان واقع شود و کارگشای او گردد. اما همین پول در مقایسه با سلامت یا شرافت و مناعت، ارزش خود را از دست میدهد و شیئی بیارزش میشود، نه کم ارزش بلکه بیارزش؛ یعنی چنین نیست که مبلغ پول اگر زیاد باشد، با شرافت، ولو جزئی باشد، قابل مقایسه باشد. لهذا اگر کسی پول را دوست داشته باشد و از طرف دیگر همین شخص طبعی منیع و نفسی کریم داشته باشد، چنین شخصی تا آنجا در پی تحصیل پول میرود که شرافت و حیثیت و آبرویش محفوظ بماند، اما همینکه پای لطمه خوردن به شرافت و مناعت به میان آمد از پول میگذرد، چه کم باشد و چه زیاد؛ تمام ثروت دنیا را هم که به او بدهند حاضر نیست به بهای شرافت و کرامت نفس بپذیرد. در نظر این شخص، پول یا مقام ارزش دارد اما نه در برابر آبرو و حیثیت و شرف؛ در این مقام بکلی ارزش خود را از دست میدهد، نه اینکه کمش برابری نمیکند ولی زیادش برابری میکند؛ نه، حتی زیاد آن با کم این هم برابری نمیکند.