مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨١ - تناقض در مکاتب اصالت انسان
هم کمتر باشد، چون آن مؤسسه بودجهای ندارد- سر به سر بچههای کر و لال مردم میگذارد تا نوشتن را به آنها یاد بدهد و ضمناً معنی سخن را با چه زحمتی به آنها بفهماند. مثلًا وقتی میخواست بگوید: «اینجا»، دهانش را جوری کج و راست میکرد که وقتی آنها به دهان او نگاه میکنند، بفهمند که او میگوید: «اینجا». فوراً روی تخته مینوشت «اینجا» و از اینجور چیزها.
این چیست در بشر؟ این چه حسی است در بشر؟ این، مظهر انسانیت و نمایشگر اصالت انسانیت است. به طورکلی حس تحسین نسبت به نیکان و حس تنفر نسبت به بدان ولو اینکه در زمانهای گذشته بودهاند، چیست؟ وقتی که نام یزید و شمر را پیش ما میبرند با آن جنایتهایی که مرتکب شدهاند و از آن طرف نام شهیدان کربلا را برای ما ذکر میکنند با آن فداکاریهایی که انجام دادهاند، در خودمان یک حس تنفر نسبت به دسته اول و یک حس اعجاب و احترام نسبت به دسته دوم پیدا میکنیم. این چیست؟ آیا واقعاً باز مسئله طبقه است؛ ما فکر میکنیم، خودمان را در طبقه شهیدان کربلا میبینیم و دشمنانمان را در آن دسته دیگر، و این حس تنفر از یزید و شمر همان حس تنفری است که از دشمنان خودمان داریم ولی آن را متوجه آنها میکنیم و آن حس احترامی که نسبت به شهیدان کربلا داریم همان تمایلی است که به خودمان داریم و به این صورت بیان میکنیم؟! اگر اینطور است، پس آن کسی هم که او را دشمن خودت و ستمگر نسبت به خودت حساب میکنی، با تو هیچ فرق ندارد چون او هم حق دارد که مثلًا از یزید و شمر تحسین کند و به آنها احترام بگزارد و از شهیدان کربلا تنفر داشته باشد، زیرا او هم خودش را کنار هم طبقه خود میگذارد و به حکم همان حسی که تو از دسته اول تنفر پیدا میکردی و نسبت به دسته دوم تحسین و اعجاب داشتی، او برعکس نسبت به آن که تو تنفر داری تحسین دارد و نسبت به آن که تو تحسین داری تنفر دارد.
اینطور نیست. شما در اینجا از دریچه دیگری که دریچه شخصی نیست، دریچه فرد نیست، بلکه دریچه انسانیت است و با جهان انسانیت و دریای انسانیت شما اتصال دارد [به موضوع مینگرید]. در این نگرش، دیگر «من» و «تنفر» نیست بلکه حقیقت در میان است. در آن پیوندی که در آنجا داری، آن «من» که نسبت به شهیدان کربلا تحسین میکند و نسبت به دشمنان آنها تنفر دارد «من» شخصی نیست، یک «من» کلی و نوعی است. مکتب انسانیت که برای بشریت اصالت قائل