مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨٠ - تناقض در مکاتب اصالت انسان
ممکن است کسی بگوید: احساس خدمتگزاری نسبت به دیگران که در ما هست، یک نوع جانشین سازی است. آن وقتی که مثلًا میبینیم یک [عده افراد ضعیف از تعلیم محرومند] [١] و حس انساندوستی به خیال خودمان در ما تقویت میشود که برویم اینها را تعلیم کنیم، به اینها خدمت کنیم، برویم مظلومها را نجات بدهیم، میگویند اگر خوب دقت کنیم میبینیم انسان خود را به جای آنها گذاشته؛ اول فکر میکند که او را در طبقه خودش و خودش را در طبقه او بداند، بعد درنظر میگیرد که الآن این خودش است به جای او، بعد همان حس خودپرستی که از خودش باید دفاع کند، اینجا به دفاع مظلوم برمیخیزد و الّا در انسان هیچ چیز که اصالت داشته باشد برای اینکه از یک مظلوم دفاع کند وجود ندارد.
مکتب انسانیت باید جواب بدهد: اولًا چنین حسی وجود دارد یا نه؟ آیا چنین شرافتی در انسان وجود دارد یا نه؟ ما میگوییم وجود دارد (فَالْهَمَها فُجورَها وَ تَقْویها) [٢] به حکم همان که انسان خلیفة اللَّه، مظهر جود و کرم الهی است، مظهر احسان است. یعنی انسان در عین اینکه خودخواه است و وظیفه دارد برای حفظ بقا و حیات خودش برای خودش فعالیت کند ولی تمام هستیاش خودخواهی نیست، خیرخواهی هم هست، جهان سازی هم هست، دنیاسازی هم هست، بشریت هم هست، وجدان اخلاقی هم هست.
همین چندی پیش که من در شیراز بودم، مؤسسهای به نام «مؤسسه خوشحالان» را به من معرفی کردند. افرادی فقط به واسطه حس درونی و ایمان شخصی خودشان یک مؤسسه تشکیل دادهاند و در آن عدهای از کر و لالها را جمع کردهاند. رفتم از یکی از کلاسهای آن بازدید کردم. واقعاً برای ما که افراد به اصطلاح نازک نارنجی هستیم، حتی یک ساعت سر آن کلاس رفتن و دیدن آنها طاقت فرساست. آدم نگاه میکند به بچهها که وقتی میخواهند یک کلمه به اشاره حرف بزنند، دهانشان را کج میکنند. آقایی را دیدم که سید هم بود و اتفاقاً اسمش امامزاده بود. میدیدم که این آدم با چه دلسوزیای، با چه عشق و علاقهای- با اینکه همان جا اطلاع پیدا کردم که حقوقی که میگیرد شاید از حقوق یک آموزگار
[١] افتادگی از متن پیاده شده از نوار است.[٢] شمس/ ٨.