مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٩ - تناقض در مکاتب اصالت انسان
درباره انسان مطالب زیاد دیگری هست که مختصری از آن را برای شما عرض میکنم. آن مکتبی که خودش را مکتب انسانیت میداند، حتماً باید به یک سلسله سؤالها جواب بدهد. اگر به آن سؤالها جواب داد، آن وقت میتواند مکتب انسانیت به معنای واقعی باشد. همانطور که عرض کردم انسان دریچه و دروازه دنیای معنویت بود. اصلًا بشر از وجود خودش به دنیای معنویت پی برد. معنویت و انسانیت، دین و انسانیت دو امر تفکیک ناپذیرند؛ یعنی یا باید دین و انسانیت هر دو را یکجا رها کنیم یا اگر بخواهیم به یکی بچسبیم، باید به دیگری هم بچسبیم؛ نمیتوانیم به دین بچسبیم و انسانیت را، قداست انسانیت را رها کنیم، همچنان که نمیتوانیم به انسانیت بچسبیم و دین را رها کنیم. ایندو با یکدیگر توأمند، تفکیک ناپذیرند.
تناقض در مکاتب اصالت انسان
تناقضی که ما مدعی هستیم در مکتبهای اصالت بشری وجود دارد همین است.
اساسش همین است که انسانیت در گذشته سقوط کرد، البته به غلط هم سقوط کرد؛ یعنی تغییر هیئت بطلمیوسی نباید سبب شود که ما در مقام شامخ انسان از نظر اینکه هدف مسیر خلقت است، تردید کنیم. زمین مرکز جهان باشد یا نباشد، انسان هدف جهان است؛ یعنی طبیعت در مسیر تکاملی خودش به این سو میرود، چه انسان را یک موجود خلق السّاعه بدانیم و چه او را از نسل حیوانات دیگر بدانیم. این امر تفاوتی نمیکند در اینکه ما او را دارای روح الهی بدانیم یا ندانیم. گفت: نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی، او که نگفت انسان از نژاد خدا به وجود آمده است. اگر درباره انسان مثلًا میگفت: ماده انسان را، سرشت انسان را از جهان دیگر آوردند و آن خاکی که از جهان دیگر آوردند بود که او را موجودی شامخ و مقدس نمود [نظریات جدید علمی مانند اصل تکامل میتوانست آن را مخدوش کند.] [١] ای کسانی که فلسفه شما فلسفه بشردوستی است و موضوع ایمان شما بشریت است، ما میگوییم: آیا در انسان احساسی به نام احسان و نیکوکاری و خدمت وجود دارد یا نه؟ اگر بگویید به هیچ معنی وجود ندارد، دعوت بشر به انجام آنها هم غلط است مثل اینکه یک سنگ یا حیوان را دعوت کنیم! نه، چنین احساسی هست. ولی این که هست، چیست؟
[١] افتادگی از متن پیاده شده از نوار است.