مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٣ - راه ایمان آوردن به غیب
شده است برای این است که هرچه را در این دنیا هست با همین حواس کشف کند به طوری که اگر چیزی را با حواس خودش درک نکرد، آن را نفی کند و بگوید وجود ندارد، چرا که اگر میبود من با دست خودم آن را لمس میکردم، با چشم خودم آن را میدیدم یا با گوش خودم آن را میشنیدم یا با ذائقه خودم آن را میچشیدم.
تمام چیزهایی را که انسان باید به آنها ایمان داشته باشد، قرآن با کلمه «غیب» بیان کرده است؛ ایمان به اینکه حقایق و واقعیتهایی هست که از حدود حواس من بیرون است. پس با چه چیزی من وجود آنها را قبول کنم؟ راه دیگری به انسان نشان داده شده است؛ دلایلی به انسان داده شده که از راه آنها میتواند غیب را قبول کند.
البته این هم معلوم است که معنای اینکه قرآن میگوید «مؤمنین کسانی هستند که ایمان به غیب میآورند» این نیست که هر چیزی را که به شکل امر نهانی به ما گفتند، بگوییم ما مؤمنیم پس آن را قبول داریم. مثلًا فلان جن گیر میآید و میگوید من لشکری از جن دارم که چنین و چنان میکند، بگوییم: الَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیبِ، به ما گفته شده است که به غیب ایمان داشته باشید، پس ما باید به ادعای این جن گیر هم ایمان داشته باشیم! اینکه آن غیب چیست، در جاهای دیگر قرآن و در غیر قرآن توضیح داده شده است. نگفتم به هر ادعایی که به صورت غیب باشد باید ایمان آورد، بلکه نباید منکر غیب بود. منکر حقایق نهانی نباید بود.
راه ایمان آوردن به غیب
حال اگر شما بگویید که انسان از چه راهی میتواند به غیب ایمان بیاورد، من عرض میکنم مراحلی دارد. اولین مرحلهاش این است که هزاران نشانه در دنیا هست که لااقل جلوی انکار غیب را میگیرد، یعنی انسان را از مرحله نفی به مرحله شک وارد میکند. امروز معلوم شده است که در همین دنیای محسوس و ملموس ما هزاران چیز وجود دارد که ما آنها را با این حواس خودمان حس نمیکنیم. یک مثال خیلی روشن برای شما عرض کنم:.
در قدیم الایام در میان امواجی که در فضاست، تنها موجی را که میشناختند موج صوتی بود. در باب صوت و صدا از قدیم میان علما بحث بوده است. انسان حرف میزند و دیگری میشنود. سنگی به سنگی میخورد، صدایش به گوش